تبلیغات
Qaynaq - زندگینامه شیخ شهاب‌‏الدین سهروردی
زبان و ادبیات توركی

زندگینامه شیخ شهاب‌‏الدین سهروردی

نویسنده :Qaynaq
تاریخ:چهارشنبه 16 آذر 1390-09:07 ق.ظ

زندگینامه شیخ شهاب‌‏الدین سهروردی


زندگینامه شیخ شهاب‌‏الدین سهروردی 

"شیخ شهاب‌‏الدین سهروردی"، سال 549 هجری در سهرورد زنجان به دنیا آمد, در مراغه نزد "مجدالدین جیلی" به تحصیل پرداخت و اصول فقه را آموخت، در همین شهر و در محضر همین استاد با امام فخر رازی هم‌‏درس بود،"سهروردی" سپس برای تكمیل تحصیلات خود به اصفهان رفت و در محضر درس "ظهیرالدین فارسی"، كتاب "بصائر" ابن سهلان ساوی را در منطق فراگرفت، در همین شهر بود كه با افكار و آرای "شیخ‌‏الرئیس ابوعلی‌‏سینا" آشنا شد.

او پس از پایان تحصیلات به سیر و سفر پرداخت. مدتی با جماعت صوفیه حشر و نشر داشت و به ریاضت و مجاهدت با نفس مشغول شد. غالب‌‏ ایام سال روزه بود و زندگی را به سختی می‌‏گذارند. می‌‏گویند به دلیل ریاضت‌‏ها به مقامات عالیه سالكان رسید و صاحب كرامت و خوارق عادت شد.

سفرهای او گسترش یافت تا اینكه از آناتولی به سوریه و سپس به شهر حلب رفت. حاكم شهر در آن زمان "ملك ظاهر"، پسر "صلاح الدین‌‏ایوبی"، قهرمان جنگ های صلیبی بود. "سهروردی" با او دیدار كرد و "ملك ظاهر" او را تكریم بسیار كرد و از او خواست در حلب بماند و به درس و بحث بپردازد. در مدسه حلاویه شهر حلب بود كه شاگرد معروف "سهروردی"، "شمس الدین محمد شهرزوری" به او پیوست.

صراحت "شهاب الدین سهروردی" در فاش كردن مسائل سیر و سلوك باعث شد فقهای شهر علیه او بشورند و سخنانش را خلاف اصول دین عنوان كنند.

می‌‏گویند، این فقها "ملك ظاهر" را به قتل او تشویق كردند. "ملك ظاهر" به دلیل ارادتی كه به شیخ اشراق داشت، زیر بار قتل او نرفت. فقیهان نیز كه دیدند "ملك ظاهر" وقعی به درخواست آنها نمی‌‏نهد، شكایت خودرا به "صلاح الدین ایوبی"، پدر "ملك ظاهر"، بردند. گفته‌‏اند، "صلاح‌‏الدین" به پسرش نامه‌‏ای نوشت و به بهانه برخی ملاحظات سیاسی دستور قتل "سهروردی" را صادر كرد. "ملك ظاهر"، علی‌‏رغم میل باطنی خود به دستور پدر عمل كرد.

آمده است، "شیخ شهاب الدین سهروردی" در سن 36یا 38 سالگی به نحو مرموزی از دنیا رفت. به روایتی او را به دار آویختند و به روایتی دیگر او را خفه كردند. برخی نیز گفته‌‏اند، وقتی شیخ فهمید، قصد كشتن او را دارند، خواست كه او را در خانه‌‏ای محبوس كنند و به او غذا ندهند تا جان از بدنش خارج شود.

سرانجام روز جمعه آخر ذی الحجه سال 578 هجری قمری او را از زندان بیرون آوردند. علت قتل او معاندت با شرایع آسمانی اعلام شد.

تذكره نویسان او را شیخ مقتول و پیروانش او را شیخ شهید لقب داده‌‏اند.

"سهروردی" در عمر نسبتا كوتاه خود حدود 50 رساله و كتاب به جا گذاشته است، ولی هنوز برخی از آثار او چاپ نشده است. اساسی‌‏ترین پژوهش ها درباره آثار "سهروردی" را "بركلمان", پروفسور "لویی ماسینیون"، "هانری كربن" و "سید حسین نصر" انجام داده‌‏اند.

مهمترین شرح‌‏هایی كه بر آثار "سهروردی" نوشته شده است, هر دو بر "حكمت الاشراق" است كه اولی را شاگرد او، "شمس الدین شهرزوری" و دومی را "قطب‌‏الدین شیرازی" و تحشیه "صدرالدین شیرازی" نوشته‌‏اند.

ادیبان و نویسندگان سبك نگارش "سهروردی" را همواره تحسین كرده‌‏اند. نثر فارسی او حاوی عبارات بدیع است و نثر عربی او نیز پخته و آراسته به آیات و احادیث است.

"دكتر سید حسین نصر" كه آ‏ثار فارسی شیخ اشراق را تصحیح كرده و به چاپ رسانده است، معتقد است، آثار "سهروردی" در میان شاهكارهای نثر فارسی از بهترین نمونه‌‏های نثر فلسفی تمام ادوار تاریخ ادبیات ایران است.

"دكتر نصر" فكر می‌‏كند، شاید در تاریخ هزار ساله نثر فارسی كسی به این لطافت و روانی از مباحث فلسفی سخن نگفته است.

موضوع رسائل فارسی "سهروردی"، یكسان نیست. مثلاً كتاب های "پرتو نامه", "هیاكل النور" و "الواح عمادی"، یك دوره حكمت نظری است كه در طبیعیات نوشته شده و بیشتر پیرو حكمت مشایی "ابوعلی سینا" است؛ ولی در مباحث نفس و الهیات، صرفا به عقاید اشراقی می‌‏پردازد و در میان مباحث نظری داستان های تمثیلی و رمزی ذكر كرده و در قالب داستان مبحث نظری از پیش گرفته شده را عینیت می‌‏دهد.

بستان القلوب و یزدان شناخت هم ساختار رساله‌‏های قلبی را دارد، با این تفاوت كه از همه جنبه علمی حكمت الاشراق و اثر آن بر زندگی انسان سخن گفته است.

"سهروردی" داستان های كوتاه عرفانی نیز دارد كه در سال گذشته توسط "جعفر مدرس ‌‏صادقی"، تصحیح، ویرایش و به چاپ رسیده است. در این داستان ها، كوشش برای تعلیم تمام فصول حكمت و معرفت نیست، بلكه خواننده را متوجه یك وضعیت خاص در داستان می‌‏كند كه از این طریق او را به واقعیت های زندگی كسی كه طبق اصول اشراق زندگی می‌‏كند, نزدیك می‌‏سازد.

"شیخ شهاب الدین سهروردی" را شیخ اشراق نامیده‌‏اند، چون روشی كه او بنیانگذارش بود به روش اشراقی و حكمتش به "حكمت اشراقی" معروف شده است.

حكمت اشراقی نوعی بحث از وجود است كه تنها به نیروی عقل و استدلال تكیه نمی‌‏كند، بلكه شیوه استدلالی محض را با سیر و سلوك قلبی همراه می‌‏كند. حكمت اشراق در معنای خاص كلمه، حكمتی است كه "سهروردی" بر اساس فلسفه مشایی "ابوعلی‌‏سینا"، تصوف اسلامی، اندیشه‌‏های فلسفی ایران باستان و یونان به وجود آورد.

حكمت اشراق ذوقی است؛ یعنی استدلال را پایه و لازمه خود به شمار می‌‏آورد و نظم عقل و نیروی استدلال را اولین مرحله كمال طالب معرفت می‌‏داند. در واقع حكمت اشراق برزخی میان فلسفه، كلام مدرسی و تصوف محض خانقاهی است.

"سهروردی" معتقد است فیلسوف اشراقی تلاش می‌‏كند هر آنچه را در مقام نظر و برپایه استدلال عقلی درمی‌‏یابد، به تجربه درونی هم دریافت كند. او تحقیق فلسفی به شیوه استدلالی محض را بی‌‏حاصل و سیر و سلوك روحانی را هم بدون تربیت عقلی و استدلالی موجب گمراهی می‌‏داند.

"دكتر سید حسین نصر" در مقدمه‌‏ای كه بر آثار فارسی "سهروردی" نوشته است، می‌‏گوید: "سهروردی" خود را وارث دو سنت بزرگ قدیم, یعنی یونانی و ایرانی می‌‏دانسته و در نظر او, "افلاطون" و "زرتشت" و پادشاهان حكیم ایران باستان و حكمای قبل از سقراطی یونان، شارحان یك حقیقت و مفسران یك پیام معنوی بوده‌‏اند كه "سهروردی" خود را احیا كننده آن می‌‏دانست.

"دكتر نصر" از خصائص مهم حكمت اشراق را آمیزش حكمت ایران باستان با عرفان و حكمت اسلامی می‌‏داند و می‌‏گوید، شاخص‌‏ترین فصل رسائل "سهروردی" به لحاظ دید خاص اشراقی فصل مربوط به نفس است.

"سهروردی" در بخشی از فلسفه خود كه درباره عناصر و طبیعیات بحث می‌‏كند، مانند حكمای مشایی صحبت می‌‏كند، ولی وقتی درباره "نفس" صحبت می‌‏كند، نگاهش به این موضوع با آن متفاوت است.

تفاوت او با مشائیان درباره مسأله نفس این است كه حكمای مشایی (چه اسلامی و چه یونانی) علم النفس را فصلی از طبیعیات به حساب می‌‏آورند، در حالیكه "سهروردی" علم النفس را به مباحث الهیات نزدیك می‌‏كند و درباره چگونگی نجات تن و رهایی انسان از جهان مادی بحث می‌‏كند. علم النفس اشراقی همواره با یكی از اساسی‌‏ترین اصول حكمت "سهروردی" توأم است كه همان اعتقاد به عالم رب النوعی و مشایی است. او "افلاطون" را "امام الحكمت" و پیشوای حكمای اشراق می‌‏داند. به نظر او، "افلاطون" بحث و استدلال را با ذوق عرفانی جمع كرده است.

فلسفه "سهروردی" بر حقیقت نور و ظلمت استوار است و علت نامگذاری فلسفه او به نام "اشراق" (به معنای روشن كردن و نورانی شدن) به همین دلیل است.

كلمه اشراق از یك طرف به مفهوم نور و روشنایی است و از طرف دیگر به جهت جغرافیایی مشرق اشاره دارد، چون فلسفه اشراق بر پایه یك جغرافیای عرفانی استوار شده است كه در آن مشرق جهان نور محض یا جهان فرشتگان مقرب است كه به دلیل تجرد از ماده، موجود خاكی نمی‌‏تواند آنها را مشاهده كند. مغرب كامل هم در فلسفه "سهروردی"، جهان تاریكی یا عالم ماده است.

"سهروردی" از واقعیت اشیاء به "نور" تعبیر می‌‏كند و تفاوت موجودات را در شدت و ضعف نورانیت آنها می‌‏داند. نور حقیقی ذاتاً روشن و روشنایی هر چیز وابسته به آن است. به همین دلیل همه چیز به واسطه نورانیت نور تعریف می‌‏شوند. ذات باری تعالی كه خود هستی مطلق است، نور محض است. "سهروردی" با الهام از قرآن كریم او را "نورالانوار" می‌‏نامد و رستگاری را وصول كامل به این روشنایی عنوان می‌‏كند.

آنچه در فلسفه مشایی (استدلالی) رابطه علیت میان موجودات خوانده می‌‏شود، در حكمت اشراق به عشقی فوق طبیعی تعبیر می‌‏شود. یعنی حب نور الانوار به ذات خویش كه نور و كمال محض است، به مخلوقات جریان پیدا می‌‌‏كند و همه مراتب وجود در پرتو نور فیض و رحمت حق به وجود می‌‏آیند.


گرد آوری:گروه بزرگان و مشاهیر تبیان زنجان

http://www.tebyan-zn.ir/News-Article/famous_man/theosophist_greatman/2011/7/26/35142.html



نوع مطلب : مشاهیر