تبلیغات
Qaynaq - نسخه اصلی کرم به روایت شیخ ابراهیم زنجانی
زبان و ادبیات توركی

نسخه اصلی کرم به روایت شیخ ابراهیم زنجانی

نویسنده :Qaynaq
تاریخ:شنبه 1 مهر 1391-08:58 ب.ظ

نسخه اصلی کرم به روایت شیخ ابراهیم زنجانی

نویسنده: شیخ ابراهیم زنجانی   

خوانندگان محترم، داستانی که می خوانید، بازنویسی شده توسط مرحوم «شیخ ابراهیم زنجانی» به زبان ترکی خودمان است. نسخه خطی آن که با دستخط شیخ ابراهیم زنجانی موجود است، در طول چندین دهه در گوشه کتابخانه جناب استاد «ابوعبدالله قزلباش» نوه شیخ ابراهیم زنجانی مانده بود تا اینکه در سالهای اخیر آقای قزلباش به فکر انتشار این اثر ماندگار افتادند. اینک بعد از مدتها، این داستان معروف و پر رمز و راز اسطورهای و عاشقانه آذربایجانی تقدیم شما میگردد.

داستان کرم و اصلی مربوط به ترکان آذربایجان است که یقیناً برای اسطورهشناسان و متخصصان ادبیات شفاهی و فولکلوریک، منبع عظیمی تلقی میگردد. با مطالعه علمی این اثر میتوان داستان خلقت و اسرار رویارویی انسان نخستین با طبیعت و نیروهای اسرارآمیز کائنات و همچنین تعامل گروههای مختلف قومی را در جغرافیای واحد، مورد ارزیابی انسانشناسانه قرار داد.

شیخ ابراهیم زنجانی در دیباچه این اثر از نبود کتاب در مورد «کرم و اصلی» میگوید، اما یادآور میشود که در دوران کودکی خویش در عروسیها این داستان را بسیار شنیده و حتی اشعار زیادی هم از آن به خاطر سپرده است.


به نوشته شیخ ابراهیم زنجانی، این داستان که قرائتی از آن در زبان نوازندگان و مطربان، خصوصاً در میان ترکان آناتولی و آذربایجان رایج بوده در « اسلامبول» به طبع رسیده که به وسیله فرزندش «میرزا حسین » به دستش رسیده است. در حقیقت شیخ آن متن را کاملاً به زبان ترکی خودمان برگردانده است.

وی حتی در بسیاری از شعرها و حتی خود متن، خصوصیات لهجه ترکی زنجان را هم وارد کرده است. چون معتقد بوده که لهجه ترکی ایشان یعنی استامبولی، با ترکی آذربایجانی تفاوت دارد. وی در این مورد می نویسد:

« خواندن آن، با لهجه ایشان هم برای ما دشوار است، هم چون زبان ما نیست، متنافر است و حظی ندارد. من آن را برای ترکی زبانان آذربایجان موافق زبان مادری ایشان مرتب کردم و در حقیقت بسیاری را مانند این که شعر تازه است، ساختم.» (نسخه دست نویس، ص 7) 

نکته بسیار جالبی که این اثر را تا حد یک اثر تألیفی و منحصر به فرد، ارتقا میدهد، بیان عمدی بعضی از عقاید خود شیخ است که خود در شناخت عصر شیخ و جریان فکری آن دوره بسیار مغتنم است. این عقاید مصلحانه در لابلای داستان خصوصاً برای انتقاد از کشیش متعصب ارمنی، رخ نمایانده است.

نکته جالب دیگر در این اثر، استفاده شیخ از اشعار «حکیم حیدجی» می باشد که به مناسبتهایی در جای جای داستان به کار برده است. به نظر می رسد این روش را اولین بار در ادبیات ترکی، مولانا «محمد فضولی» در اثر منظوم خود، یعنی مثنوی عاشقانه «لیلی و مجنون» به کار گرفته است.

در ایران تا به حال چندین مورد از داستان اصلی و کرم چاپ شده است که چند نمونه از آنها فهرست وار معرفی می شود:

6        اصلی ایله کرم، تبریزلی علی، ناشر آتروپات، چاپ ممتاز، 1362، چاپ سوم

7        اصلی ایله کرم، عبدالکریم منظوری خامنه ای، 1365، تهران، موجودی یایین ائوی

8        اصلی ایله کرم، عاشیق حسن ساعی، 1381، تبریز

9        اصلی و کرم، میر علی سید سلامت، تبریز، نشر آشینا، 1384

10      اصلی ایله کرم، حاضیرلایان علی برازنده، تبریز، انتشارات ندای شمس، 1388

منبع کتاب اخیر که در تبریز منتشر شده، یک کتاب چاپ استانبول ترکیه می باشد. احتمالاً منبع اصلی و کرم آقای علی برازنده و «کرم و اصلی» بازنویسی شده توسط شیخ ابراهیم زنجانی یکی بوده است. 

در اینجا شایسته است از عالی جناب، استاد ابوعبدالله قزلباش دبیر پیشکسوت ادبیات دبیرستآنهای زنجان و مالک اصلی نسخه که با آشکار کردن این میراث ارزشمند، خدمت بزرگی به فرهنگ اجدادی و زبان مادری نمودند و جامعه علمی را به طور دائم مدیون خود ساختند، تشکر و قدردانی ویژه نمایم.

همچنین از مدیر مسئول محترم هفته نامه بهار زنجان، جناب آقای بیگدلی، که زمینه مثبتی فراهم آوردند تا این نسخه ارزشمند روی آفتاب ببیند و به زیور طبع آراسته گردد، نیز بسیار متشکرم.

در پایان جا دارد از خانم رضایی که زحمت تایپ اوّلیه این اثر را متحمل شدند و از خانم «تئلناز نعمتی» که تکمله تایپ متن را انجام دادند و از همکار مطبوعاتیام «محمد رزاقی» که در ویراستاری متن کمک دستم بودند، قدردانی نمایم.

امید است چاپ این داستان زیبا و یادگار دوست داشتنی، علاقمندان زبان ترکی، محققین فرهنگ شفاهی و فولکلورشناسان سرزمینمان را خوش آید و بر گنجینه عظیم فرهنگ ملی و اساطیر باستانی آن ورقی افزوده باشد.

مشخصات نسخه:

اندازه ( طول و عرض):cm  5/13* 21

اندازه قطر: cm 1

تعداد اوراق: 90 ورق

تعداد صفحات: 180صفحه

جنس اوراق: کاغذ تحریر معمولی

نوع جلد: مقوا

مشخصات خط: حط تحریر با مرکب

رنگ جوهر: متن با جوهر آبی، عناوین با جوهر قرمز

تعداد سطرها: 19، 20، 21 سطر در هر صفحه

مشخصات متن: نثر و شعر ترکی

مشخصات فصل ها: یک مقدمه و دیباچه ( فارسی)، 11 فصل ترکی

زبان: ترکی آذربایجانی

مالک نسخه: ابوعبدالله قزلباش، ساکن زنجان، نوه شیخ ابراهیم زنجانی

توضیحات در مورد ویرایش فنی و زبانی متن

در مورد ویراستاری این کتاب، ذکر نکاتی لازم آمد که از خواننده عزیز انتظار میرود، بدآنها عنایت فرماید:

3        ویراستار، هیچ تغییری در نثر و شعرهای این مجموعه نداده است، فقط املاء و نگارش آن بر اساس اورتوگرافی و املاء جدید زبان ترکی آذربایجانی باز نویسی شده است.

4        حتی الامکان سعی شده است که لغات دخیل عربی و فارسی به همان شکل اصلی نوشته شود، مگر اینکه آن کلمه واقعا تابع سیستم فونوتیک و قواعد واجی زبان ترکی شده باشد. مثلاً:

- «دنیا» به صورت «دونیا» و « قاعده» به صورت «قایدا» نوشته شده است.

6        کلمات ترکی کاملاً فونوتیک نوشته شده است. مثلاً نویسنده فرقی بین کلمه« گل»( بیا) و « گول» (گل و بخند) نگذاشته و هر دو را به شکل« گل» نوشته است. ولی ویراستار هر کدام را با املاء فونوتیک نوشته است تا خوانش آن برای خواننده آسان گردد.

همچنین کلمه « قز» به صورت « قیز» (دختر) ، « الوب» به صورت « اولوب» (شده است) « الوب» به صورت « اؤلوب» (مرده است) نوشته شده است.

8        فعل اسنادی « دیر/ دور» که معادل «است» فارسی است، در جملات اسمیه و اسنادی جدا از اسم نوشته شده است. مثلاً:

9        بو سئودا عقل ایشی دگیل؛ جوانلیق، هواسی دیر.

10      ای جوانِ دلارا، یاواش گؤزله قوروغو پوزما، باغ دیر، تماشا یئری دیر

11      گؤگول عشقین بوداغی دیر

یئل اسر زولفون داغیدیر

صاباح یئلی گول داغیدیر

ایندی فرصت یئله دوشدو   

8        کشیش دئدی: دوز دور

9        راحت اول، وصالین یووخون دور

10      پسوند فعلی «دیر/ دور» هنگام قرار گرفتن در ساختمان فعل، حدالامکان چسبیده نوشته شده است. مثلا:

11      معلوم اولدو «اوتلوق قلعه»یه  گئدیبدیر

12      کشیشین عیالینی گؤتوروب، ایکیسی باغا گئتدیلر

13      علامت جمع «لار/ لر» ترکی در فعلها به صورت چسبیده و در اسامی جدا نوشته شده است. مثلاً:

14      مین حسرتیله زنگیدن چیخیب، پایتخته یئتیشدیلر. (فعل)

15      زنگی اهلی كشیشدن یاخشیلیق گؤروب، دوست دوتاردیلار (فعل)

16      بیر طرفده سولار آخیر، گوللر آچیلیب قوشلار اوخور. (اسم)

17      چمنلر یاشیللانیر، اوغلانلار، قیزلار، گلینلر چؤله چیخیب. (اسم)

18      شهره گیرمهمش، گؤردولر، بیر دسته قیزلار گردشه چیخیبلار

19      فعلهایی که از مصدر «ایمک» (بودن) ترکی ساخته می شود؛ نظیر «ایدی» ، «ایمیش» از کلمه قبلی خود، جدا نوشته شد. مثلاً:

20      بونلار یئتیشنده، اوردا توی وار ایدی

21      اورا بیر گؤزل معتبر کند ایدی،

22      اونون اؤلوم خبری یالان ایمیش

23      مصوتهای 9 گانه ترکی به شکل زیر آمده است:

الف) مصوت های پسین ( قالین مصوتلر)

45      آ - ﺎ - A  a    آدام – آتا- آنا- داغ

46      ای- ﯦ - I  İ    قیز-  قاییدیب- ییغیشدیلار

47      اۇ ۇ- U  u   اوزاق- اوزون- اولدوز – سو – دوز

48      او و O  o  -    اونلار- اودون- اوتورماق- یولداش

ب) مصوت های پیشین ( اینجه مصوتلر)

- ﺃ- ﻪ - ﻩ Ə  ə -     ال- گل- من- گلمه

-  اﺋ -  ﺋ - E  e    ائل- سئل- سئودا- یئل- سئومک- یئر

-  اؤ- ؤ Ö  ö -   گؤزل- اؤردک- اؤزگه- اؤز- سؤز- دؤزمک

- اﯙ- ﯙ- Ü  ü  اورک- اوزمک- دوز- سوزولمک

24      علامت مصدر در زبان ترکی با تبعیت از قانون «هماهنگی اصوات» (سسلرین بیرلشمهسی) به دو شکل « مک» و « ماق» نوشته می شود. یعنی اگر ریشه کلمه و در اینجا ریشه فعل، دارای مصوتهای پیشین (اینجه) باشد؛ علامت مصدر آن «مک» و اگر ریشه فعل دارای مصوت پسین (قالین) باشد، علامت مصدر آن فعل «ماق» خواهد بود. در این مجموعه این قانون رعایت شده است. مثلاً:

الف) گلمک- گولمک- گئتمک- اؤلمک- یئمک- دئمک- ایچمک-  دیریلمک- ازیلمک- چئوریلمک- گؤرمک......

ب) یازماق- قاچماق- آلماق- اوخوماق-  قالماق- ساتماق- وورماق- قیلماق- سیندیرماق...

9-

علی محمد بیانی- زنجان - 18/ 9/ 1384 هجری شمسی  

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

داستان عشقی کرم و اصلی

مقدمه

«الحمدلله والصلوه علی محمد و آله»

البته کسانی که مرا که این داستان را می نویسم؛ یعنی « ابراهیم زنجانی» میشناسند، در نخستین نظر تعجب میکنند که چگونه مقداری از وقت خود را مصروف این داستان کردهام که در نظر آنان شایسته جوانان، بلکه اهل هوس، خوشگذران و مردمان کوچک نادان است، یعنی کسی که عمر خود را در تحصیل علوم ادبی و فقه و اصول و فلسفه و تاریخ و حکمت و عرفان و علم طبیعی قدیم و جدید و قانون و تألیف و تصنیف هر یک از این علوم و ترجمه کتاب زیاد و در امامت و قضاوت و پند و نصیحت و مسجد و منبر سپری کرده و در چهار مجلس ملّی عضویت داشته، خارج و داخل تحقیق نموده و در راه آزادی رنج ها برده تا به این سنّی رسیده، در چنین حالی که در میان امواج گرفتاری و مصائب نوعی و شخصی، حیران و به هر سو غلطان همانند کشتی بی بادبان مانده، در حالی که دل کانون آتش و حال مشوّش است. خصوصاً چند مصیبت بزرگ وارد گردیده، به علاوه گرفتاری سختی معیشت در چنین عصری در ایران آن هم در تهران پس از آزمایش یک عمر از دوستان و دشمنان و نومیدی از همگنان و دیدن فساد اخلاق و خیانتهای مردمان، خصوصاً خیانت بزرگ چند تن از دوستان که سی سال با کمال خلوص نیکی کردهام به طوری که از «ارید حیوته و یرید قتلی» با من درآمده اند؛ بلکه نشتر ستمکاری به رگ زندگی من زدهاند و رفتن یک عزیز مهربان دانای کاری یگانه پشت و پناهم سال گذشته که کمرم را شکسته و جان دادن یک دختر آخرین فرزند عزیز مونس بی مانند، بلبل هشت ساله که تازه مدرسه رفته و وسیله شکفتگی حال و خوشی احوال و رفع ملالم بود، ده روز پیش از این در آغوشم که آتش به جانم افکنده، چگونه به این کار اقدام کردهام که نوازندگان و مطربان خصوصاً در میان ترکان «آناتولی» و «آذربایجان» در وقت عیش و عروسی به آن میپردازند و خود را شادکام می سازند. در جواب عرض می کنم، بلی درست است؛ ولی از اهم اموری که برای هر قوم و ملت لازم است که باید کارکرده و رنج کشیده در میان ملل زنده مانده و به ترقیات جهان برسند، گاهی تفریح و رفع اندوه است که نشاط طبع را نگاه دارد و نیروی کار فکری و عملی به انسان بدهد تا بتواند با صدمات روزگار مقاومت کند و از شدت اندوه فرسوده و خسته و پوسیده نشود و یکی از وسایل نشاط طبع و انبساط خاطر خواندن اشعار شور انگیز است و استماع داستان عشقی طرب خیز به «زبان مادری» هر قوم، مانند غذای روح گرسنه و دوای دل خسته است. من برای ایرانیان بدبخت که دچار تبلیغات گوناگون گردیده و در این جهان که همه عالمیان به خط حفظ زندگانی و ترقی ملّی افتادهاند و به عالم تجدد که بدون آن بقای استقلال قومی محال است، داخل شدهاند؛ ایرانیان با همه سوابق درخشان و استعداد ایشان از همه ملل عقب مانده و گرفتار اندوه و پریشانی گشتهاند؛ لازم میدانم که نشاط طبعی پیدا کرده و کمر خود را در این میدان تزاحم بقا استوار بسته و راهی را که هزاران فرسنگ عقب ماندهاند، با شتاب و به سرعت برق پیموده به کاروان ترقی و تمدن برسند. انسان اگر به نظر دقت به حال این قوم بدبخت جانسخت نگاه کند؛ خواهد دید که همگی افسرده و پژمرده، روها ترش، چهره و جبین پرچین، دست در بغل، سیمای خسته و بیمار و لاغر و زرد درهم کشیده، رفتار سنگین، سر افکنده و ننگین، نه خنده در لب، نه نشاط در طبع، نه سبکی در بدن، نه نیرو در تن، جوانان مانند پیران شکسته، پیران پوسیده و خسته، مردان حیران، زنان هراسان، روحها گرفته، شادی رخ نهفته، همه را گریان و ناله و جیق و شکایت و تنبلی و نومیدی و بیماری و بدحالی فرا گرفته، اخلاق از شدت احتیاج و پریشانی و بیکاری و حیرانی تباه گردیده؛ اضطرار و اضطراب و ترس و تنگدستی و کین و رشک و اعتراض و تملق و مذلّت و مُداهنه و نفاق و شقاق و گله¬مندی و نومیدی غالب گشته، راستی و حقیقت و آزادی و صداقت از میان رفته، به اندک جنبش، خسته و لرزان، با کوچک خطری ترسان و هراسان، همه از یکدیگر بی اطمینان، جز جاسوسی و بیناموسی و نیستی و پستی، چیزی نیست در میان.

افسوس در این عصر و زمان که جرأت و اقدام لازم است، همه ترسو و ناکام. علّت این همه بدبختی و افسردگی عموم این است که مردمان «سرگیر» و هوشمندان و راهنما و پیشوایان که در میان عالمیان، ملت خود را به راه ترقی و عزت میکشانند؛ در میان ایرانیان دو قسمت شده؛ یک دسته با چوب و چماق، اسلحه و تهدید و خشم و کین و بی رحمی و دل سختی به جان عجزه و ناتوانان افتاده، با حبس و زنجیر و تهدید و شکنجه و آزار، محض طمع کثیف و حرص بی پایان، دل و مغز و جان و عروق و اعماق و حواس بیچارگان را پر از ترس و هراس نموده، و راه خموشی و ذلت و عجز و لابه و تسلیم و بدبختی و تذلل و سجده و مداهنه و عبودیّت برای آنها باز نموده، فکر و عقل و هوش و نشاط و همه چیز ایشان را ربوده، تن بیجان و جان هراسان، از هر کار پشیمان، پریشان و گریان ساخته و به تاریکی مذلّت انداخته، راه چاره را بسته و رشته زندگیشان را گسستهاند.

دسته دیگر از زیرکان که دست به چوب و چماق نبرده؛ ولی بار خود را به دوش عموم تحمیل کرده و این ملت را به روز سیاه نشانیدهاند، شب و روز این عوام سیاهبخت را از بلا و آفات و غضب و عذاب خدا ترسانیده، نعوذ بالله خدا را مانند یک قاهر خشمناک ستمکار به این مردم شناسانیده که به اندک مخالفت به طمع اینان با بلاها و آفات و آتش سوزان آنان را فنا می کند، در دنیا و برای ایشان آماده کرده، آتش و زقوم و مار و عقرب و گرز آتشین و زنجیر آهنین و ترس و کین که باید همیشه گریان و لرزان و ترسان و هراسان بوده، همه اوقات زندگانی را به اندوه و گریه و سر و سینه زدن و جیق و داد کشیدن و سیاهی و تاریکی و بدبختی و رنج و سرما و گرما و گرسنگی و پریشانی و برهنگی و کثافت و خستگی و بیماری و بیکسی و ذلت عبودیت و ستمها تن در داده و عمر خود را صرف ترتیب وسایل راحت اینان کرده، اغلب اوقات را با تعطیل و تنبلی و بدبختی، به کلی از هر وسیله خرسندی و نشاط، دور و از آزادی و آسودگی مهجور، هرچه به دست آورند، برای نشاندن آتش بلا و آفات به این آسودگان و خوش گذرانان بدهند و خود روی راحت نبینند.

به هر حال نمیخواهم سبب این بدبختی ایرانیان را شرح بدهم، کتب لازم دارد، تنها این را میگویم؛ هر گاه انسان از حال ایرانیان قدیم آگاه شده و مقایسه کند به وضع ایرانیان کنونی یا اینان را در جلو اقوام دیگر، مانند اروپائیان بگذارد؛ انگشت حیرت به دندان گرفته میبیند، مردم پریشان بدبخت سراپا تقلب و دروغ و تقیه و تملّق و ترس و دورویی و سخن چینی و به هم زنی، در ظاهر مدّاح در باطن قدّاح، در ظاهر سجده و لابه، در باطن لعنت، در رو دعا، در پشت ناسزا، در ظاهر دوست، در باطن دشمن، در ظاهر خوشرو و در باطن بدگو. به کلی راستی و شهامت و شجاعت و حقگویی و اظهار حقیقت و بیان عقیدت از بین رفته، شومی و بدبختی و دلسختی و گدایی و پریشانی و گرسنگی و خستگی و تنبلی و بیکاری و بیعاری و شکستگی و گرفتگی، همه را فرا گرفته، تمام اجتماعات برای غم و گریه و شیون و بیکاری و تباهی است، خود اگر سیما و راه رفتن و عملیّات و عادات خود را با اروپائیان مقایسه کنیم، حیرت مینماییم.

ملل دیگر ما را از چین پیشانی و گرفتگی رخسار و آهستگی رفتار و ملال گفتار و زردی چهره میشناسند. حتی موسیقی ایرانی حزن انگیز است. نشاط و انبساط در بساط ایرانی نیست. جای تفریح و تفرّج و باغهای عمومی و تماشا ندارند، ورزش و بازی ممنوع است. رقص را سرکار آقا دوست نمیدارد. خنده را ممنوع میفرماید. چشم و گوش و دل و زبان از هر چیز فرح بخش، ممنوع است. تنها تسلّی دلمان در جاهایی است که یکی از هزاران دروغ بسته، ما را بگریاند و خصوصاً اگر به سر بکوبیم که دیگر مراتب کمال را به کمال رساندهایم. این اوضاع ما دیگر در دل نشاط، در بدن قوّه، در مغز فکر، در اعضا هنر باقی نمی گذارد. از این است که غیر بدبختان سیاه، روز، برزگران دهات که تمام عمر یک دم روی راحت ندیده، بار تمام مردم ایران را می کشند، باقی مردم همه مفت میخواهند بخورند، با ستمکاری یا گدایی. نامش را هر چه بگذاری، ستم است و شکم، تعدی است و تکدّی. باری لازم میدانم این ملّت را به سر نشاط آورد و به کار واداشت و گر نه به کلّی تباه زایل میشویم. این ملاحظه مرا واداشت که به این داستان پرداخته، هم خود را اندکی از ورطه اندوه بیرون کشم، هم وسیله برای نشاط یک قسمت هموطنان گردم.

 

دیباچه

همه میدانیم در میان هر اهل زبان، علاوه بر اشعار و قصاید و غزلیات و سایر انواع شعر، داستانهای عشاق را هم یا از اشعار خودشان یا اشعار داستان نویسان، جمع کرده، کتب و دیوانها پرداخته اند، مانند حکایت لیلی و مجنون و وامق و عذرا و خسرو و شیرین یوسف و زلیخا و غیر اینها، به عربی و فارسی. در میان ترکان آناتولی و آذربایجان هم چندین داستان عشّاق متداول است که در عیش و عروسی، بسیار وقت با ساز و نواز و آواز میخوانند، مانند «اصلی و کرم» که خیلی مشهور است و «زهره و طاهر میرزا»، «کور اوغلی و میرزا محمود» و غیر اینها. لیکن مجموعه «کرم و اصلی» را در میان ترکان قفقاز و آذربایجان کتابی ندیده و نشنیدهام، ولی حفظی و از سینه به سینه در «آذربایجان» و «خمسه» و میان اتراک معروف است. حتی من در کودکی در عروسیها حاضر بودهام که با تار و نی و کمانچه خواندهاند و آن وقت زیاد حفظ کرده بودم تا این که دانستم که در «اسلامبول» این داستان به طبع رسیده به زبان ترکی. از پسرم «میرزا حسینخان» که در سفارت اسلامبول است، خواستم یک نسخه چاپی به زبان ترکی ترکیه حالیه فرستاده و چون لهجه ترکی ایشان با ترکی آذربایجانی مخالف دشوار است، و تفاوت دارد خواندن آن با لهجه ایشان هم برای ما دشوار است، هم چون به زبان ما نیست، متنافر است و حظّی ندارد؛ من آن را برای ترکی زبانان آذربایجان موافق زبان مادری ایشان مرتّب کردم و در حقیقت بسیاری را مانند این که شعر تازه است، ساختم. اگر ممکن شد به طبع رسیده، گاهی مانند خمسه نظامی فارسی و یوسف و زلیخا و لیلی و مجنون وسیله مطالعه و سرگرمی و نشاط طبع آنان بشود. کسی نگوید بابا تو فقیه و فیلسوف و فاضل، چرا فقه و کتب مسائل و علوم ننوشتی؟ جواب میگویم، اولاً خیلی از این قبیل، و قبیل ترجمه رمانهای زیاد نوشتهام و ثانیاً چندین میلیون کتب فقه و مسائل در ایران هست که فقط زینت طاقچهها و صندوقچههاست، کسی مطالعه نمیکند. قطع نظر از این که اگر مطالعه هم شود، ابداً دیگر کسی حتی گویندگان در قید عمل به احکام اسلام نیستند.



نوع مطلب : ادبیات