تبلیغات
Qaynaq - تاریخچه‌ی خط و الفبا
زبان و ادبیات توركی

تاریخچه‌ی خط و الفبا

نویسنده :Qaynaq
تاریخ:سه شنبه 15 آذر 1390-09:36 ب.ظ

نگرشی كوتاه بر  تاریخچه‌ی خط و الفبا


 نوشته: پرویز یكانی زارع

 

انسانها در زبان و كلام، در ابتدا تقلیدگر صداهای موجود در طبیعت بوده، در نوشته و الفبا نیز از شكل آنان استفاده می كرده اند. از اینروست كه می گویند نخستین مرحلة نوشته و خط ترسیم شكل و تصویرنگاری بوده است. همان عادت است كه حتی امروزه هم در روی پرچم خیلی از كشورها، بصورت شكل ماه و ستاره، گرگ و شیر، گوسفند و تصاویری از اینگونه جلوه گر است. چنین است كه نوشته و خط در آغاز تصویر (هیروگلیفی) بوده است، و در تبیین و توصیف هر چیز خواه انسان، خواه حیوان و عناصر موجود در طبیعت و یا كار و صنعت آنها، شكل آنها را ترسیم می كرده اند. این شكل و تصویر بگونه ای می شد كه هر بیننده به روشنی پی به قصد و نیّت نوشته می برد. ولی امكان تفهیم مفاهیم معنوی و ظریف بوسیلة چنین خط و نوشته ای مشكل می نمود. از آنجا كه پیشرفت و ترقی زاییده نیاز و دشواریهای انسانی بوده، خط، غیر از شكل و تصویر نگاری وارد مرحلة جدید یعنی دومین مرحلة تكامل خط و الفبا شد. در این مرحله بود كه خط هیروگلیفی سومئری، تبدیل به خط و الفبای میخی سومئری گردید. یعنی خط از مرحلة تصویرنگاری وارد مرحلة اندیشه و فكرنگاری، ایده گرامیك گردید و این موجبات تكامل خط میخی را توسط قوم ترك تبار و التصاقی زبان سومر فراهم نمود.


بعدها آلكادها، آشورها، بابلی ها، ایلام ها، مادها، پارسها این الفبا را جذب نموده و با اعمال اندكی تغییرات در آن مورد استفاده قرار دادند. بویژه پروتو تركهای ایلام كه خود را خوزی و سرزمینشان را خوزایستیان می نامیدند، ضمن استفادة كامل از خط سومری، خط ایلامی را ایجاد كردند. خوْز، خوْزی و خوْزئین به معنی آقا، ارباب، مالك و كارفرما می باشد.

در مناطق ترك از جمله در تركمنستان هنوز هم در این معنا كاربرد دارد. خوزستان هم در اصل »خوزایستیان = خوزایسته ین« بوده و در اثر كثرت استعمال و لهجه به لهجه شدن بصورت خوزستان درآمده است.

سومئرها به هر لوح یعنی به هر واحد از نوشتار یك »دوْپ« می گفتند، همانگونه كه ما امروز به واحد نوشتاری، صفحه یا برگ یا ورق می گوئیم. همین كلمه از طرف آلكدی ها از سومئریان گرفته شده، بفرم »درْپو« و بعد »تُرپو« تلفظ كرده اند. اما قوم آرامی این كلمه را عیناً از تركان سومئری گرفته »دوْپ« تلفظ كرده اند. سومئریان برای نوشتن هر لوحی، به گِلهای ریخته شده در قالب، میخهای مختلف را روی آن فشار داده، عكسشان را روی لوحها مشخص می كرده اند.

تركان ایلام به این فرو بردن میخ ها در »دوْپ« ها، »تپمسان« و به فشار دهنده »ته په ن« و بكار او »ته پیر« می گفته اند. این كلمات در زبان امروزیمان بصورت كلمات »توپ« و »دبیر« به حیات خود ادامه می دهند. »توپ« بزبان تركی تركی امروزیمان به یك تخته پارچه و قماش گفته می شود و كلمة »ته پیر« (دبیر) یعنی كاتب و نویسنده.

خطِ اقتباس شدة مادها از سومئریان و ایلامها، دارای42 حرف بود و شاخه ای از مادها بنام طایفة »ته پیر« در نوشتن این خط استاد بودند. ته پیرها در منطقة مازندران امروزی زندگی می كرده اند و سرزمین آنان را بنام آنها »ته پیریستان = ته پرستان = طبرستان« خوانده اند.

وضعیت و موقعیت طایفة ته پیر در میان تركان ماد، عیناً شبیه موقعیت طایفة »بایان« در میان تركان اوْنحوز بود. یعنی هر دو، طایفه های باسواد و آگاه این دو ایل و قبیله بودند. بزبان دیگر شاخه های بوروكراتیك این طایفه ها محسوب می شدند.

الفبای سومئرها كه به مرور زمان از مرحلة تصویری وارد مرحله اندیشه نگاری شده بود، در این مرحله از یك علامت (نه از یك تصویر) تنها یك معنی حاصل می شد.

خط بتدریج پس از گذراندن تكامل دو هزار ساله اش، بدست فینیقی های ماهیگیر و تجارت پیشة مسكون در لبنان می افتد و آن ملت باهوش و صاحب نبوغ، ضمن استفاده از خط سومئری، الفبای آنان را به شكل دلخواه خود در میاورد. به بیان دیگر گرچه این ملت در ایجاد خط از مرحلة تقلید، تغییر و تبدیل شروع كردند، اما در دنیا برای نخستین بار بنام خود موفق به خلق الفبا شدند، و ملل دیگر با بهره گیری از خوان گستردة فینیقی ها كوشیدند برای خود الفبای خاصی بیافرینند. با این ترتیب انواع و اقسام خط و الفبا بوجود آمد.

اعراب نیز، الفبای فینیقی را از آرامی و نبطی ها گرفتند و برای رفع نیازمندیهای خود شش حرف (ث ـ خ ـ ذ ،ض ،ظ ،غ) = (ثخذ ـ ضظغ) را به آن افزوده و الفبای عرب امروزی را بوجود آوردند. همین الفبا در میان هر ملت و شهر كه به آن راه یافت، بنام آن قوم و شهر خوانده شده از جمله الفبای: (فینیقی، آرامی، نبطی، سبا، مسند، كوفی، بصری، ثلث و نسخ) امروزه تمامی كتب و مطبوعات و نشریات و نوشته های امروزی با این الفبا نوشته می شود.

خط مسند ( = خط بَنوحُمِیرَه) نخستین بار به شهر بصره رفته و در این شهر بنام خط »بصری« خوانده شده بعد وارد شهرهای مكه و مدینه و كوفه شد و بنام خط های مكّی ، مدنی و كوفی نامیده شد. اما وقتی وارد الفبای فارسی شد(1) بنا به شواهد و مدارك نخستین سند به زبان »فارسی دری« امروزی، قراردادیست فیمابین دو تاجر بخارائی مربوط به قرن سوم هجری كه به خط »عبری« بوده است. این سند نشان می دهد كه آشنائی فارسها تا قرن سوم هجری با خط كوفی خیلی كم بوده و یا اصلاً نبوده و شاید تنها برای خواندن قرآن از این خط سود می جستند. اما در قرن سوم و بعد از آن بتدریج خط كوفی یعنی الفبای عرب در میان فارسها ظاهر گشت و علمای فارس زبان، با اضافه كردن چهار حرف (گ، چ، پ، ژ) الفبای عرب را جذب كردند.

عالم بزرگ و محقق گرانمایه »هربرت. جرج. ویلز« در صفحه251 كتاب »تاریخ عمومی« خود چنین می نویسد: در ترسیم های سومئریان روی الواحِ گلی (خط تصویرنگاری) و نوشته هایی از این قبیلشان، در القاء برخی معانی و مفاهیم بویژه در قالب اشكال هندسی مثل دایره و امثالهم، كامل و دقیق نبود. در جهت حل این معضل بود كه خط سومئری خیلی سریع و زود شروع به تحول و تكامل نمود و خط های عمودی و افقی بوجود آمد و خط »میخی« نام گرفت. یعنی در حقیقت ترسیم شكل (تصویرنگاری) به ایده گرامیك و پندارنگاری تبدیل شد. انجام اینكار بصورت بی سابقه و ابتدائی، دراز و كوتاه، پائین و بلند آمدنش، یعنی این تجربه سنگین و ستبر موجب شد كه سومئریها از نظر خط و الفبا این مرحله را سپری كردند و از مرحلة »ایده گرامیك« به مرحلة »فوْنوتیك« (آوانگاری) رسیدند. به بیانی دیگر، سومئریها به مانند چینی ها، بسرعت از مرحلة تصویرنگاری به مراحل پندارنگاری و بعد آوانگاری (صوت نگاری) رسیدند

بطوریكه می دانیم، پیامبر زردشت، در سمت شرقی كوه »ساوالان« (ساو + آلان = پیامگیر) كه سبلان شكل تحریف شدة آن می باشد، در روستایی بنام »گه نزه«، از پدر و مادری ترك بنامهای: »ایس به گمن« و »دوْغدو« و از قبیلة »زه ره« متولد شد. یعنی1768 سال پیش از میلاد مسیح در زمانی كه هنوز پای اقوام هند ـ اروپائی (آریائی) به ایران زمین كنونی باز نشده بود بدنیا آمد. نام او را »زه ره توشته ره« یعنی رهبر ایل »زه ره« گذاشتند. ساوالان داغی (كوه سبلان) برای زردوْشت خانة وحی و رسالت شده بود. همانگونه كه كوه »طور سینا« محل نبوت و مكالمه حضرت موسی شده بود. كتابی از طرف خداوند بر زردوْشت نازل شد كه »ائویسته = أویستاك = آویستا = اوستا« خوانده شد. معنی و مفهوم آن عبارت بود از »دوست داشتن، محبت ورزیدن، حفظ و علاقه و ارتباط نسبت به ایل و طایفه، قبیله و قوم، اهل و عیال« كتاب آویستا (اوستا) پس از ارتباط زردوشت با »آهئوآرامیزدا = آهورامزدا = اَهورامزدا« در كوه ساوالان بر زردوشت نازل شد.

خط و الفبای اوستا را »خط دین« یا »دین دبیره« می گوئیم، زیرا گوش فرادهندگان به اوستا، نهایت شور و علاقه و ایمان را برای شنیدن كلمات آهئورامزدا از خود بروز می دادند و دوست داشتند این كلمات بیشتر خوانده شود. از اینرو خطاب به شخص اوستاخوان می گفته اند: »دئییین یا دئنه« یعنی بخوان و از احكام قرائت بكن. این تكیه كلام خطابی به اوستاخوان، در اثر كثرت استعمال و به مرور ایام بصورت، »دین« با مفهوم صحبت كن، بخوان تلفظ شد و نتیجتاً واژة »دئیین، دئنه« به شكل »دین Din « درآمد و كلمة دین (آئین و مذهب) بر این مبنا بوجود آمد و به اصطلاح و مفهوم مذهبی و ایمانی تبدیل شد. این كلمه، در سرزمینهای آسیای میانه در سطح وسیعی انتشار یافت و سرانجام با ورود به زبان عربی، به حالت جمع به شكل »ادیان« درآمد.

خطی كه امروز مورد استفاده قرار می دهیم و میراث مشترك ترك، عرب و فارس محسوب می شود، برای نخستین بار در آزربایجان توسط زردوشت (زرتشت ) پیامبر، بقصد نوشتن كتاب آویستا خلق شد. خطی كه از ظرف زردشت ابداع شد، تكامل یافتة خط و الفبای سومئری و نیای خط های دنیا به حساب می آید.

از آنجا كه هیچ یك از مورخین و نویسندگانِ شرح حالِ زردشت و كتاب اوستای او، زبانشناس نبوده اند، از اینرو، خیلی از حقایق مربوط به زردشت و كتاب رسالتش (اوستا) در پردة ابهام باقیمانده اند و گرنه چگونه ممكن است كلمة تركی »دوْغدو« را »دوشنده« (ساغان) معنی كرد. چنین نوشته ای بروشنی ثابت می كند كه نویسنده اش ولو در حد خیلی اندك نیز از زبان تركی آگاهی نداشته است. این حقیقت بخوبی بیانگر حقیقت دیگریست و آن اینكه، هر آنكسی كه بخواهد در آسیای میانه، منطقة قفقاز، خاورمیانه و بویژه در ایران و بهر عنوانی اقدام به تحقیق و نوشتن بنماید، ضروریست كه به هر سه زبان تركی، عربی، فارسی حداقل آشنائی را داشته باشد و زیباتر از آن مسلط به این سه زبان باشد.

این كتاب در ابتدای امر به زبان تركی باستانی و قدیم نوشته شده و انتشار یافته بود، و تا دورة ایلام و امپراتوری ماد، دین زردشت و كتاب او سالم و دست نخورده بوده و از تحریف و كم و كاست و تغییر بدور مانده بود. هخامنشی ها كه از صمیم قلب به دین زردشت نگرویده بودند، دلیل بر این ادعا نیز اینست كه تمامی شاهان هخامنشی دارای گور و مقبره بودند و این مرسوم دین زردشتی نبوده است. اقوام هند ـ اروپائی كه مشتی خرافات با خود از هندوستان آورده بودند، به مرور زمان وارد دین زردتشتی كردند. از جمله ازدواج با محارم را به دین زردشتی نسبت دادند كه خلاف واقع بوده و رسم قبیله ای خودشان بوده است نه عنعنة زردشتی. در دین زردشتی و ملل تابعه آن یعنی در میان سومئرها، ایلامها، آزربایجانی ها و مادها از چنین رسمی هیچ خبری نبود. با اهمیت ندادن هخامنشیان به دین زردشتی، این دین مسخ شد و لطمات جبران ناپذیری را به دین زردشت وارد آمد.

یكی از شاهان ارشاك ها (اشكانیان) بنام »بالاش = بالاكیشی = بلاش«(51 ـ78 م) كه پیرو دین زردشتی بوده و زبانشان التصاقی و خودشان نیز از ایل ها و قبایل اوْرال ـ آلتای و قفقاز بودند، دستور داد آویستای دربه‌داغون و پریشان شده را جمع آوری نمایند. باین ترتیب مجموعه ای بوجود آمد كه نام آنرا »آویستا زه نینی« گذاشتند یعنی قوانین و قواعد رسمی آویستا. زیرا واژة »زه نیت« در زبان تركی به معنا و مفهوم قانون و قاعده می باشد و همین كلمه بود كه در اثر كثرت استعمال بصورت »زند اوستا« تلفظ شد. این مجموعه سرانجام بدست ساسانیان رسید. اردشیر بابكان دستور داد این كتاب را از زبان اصلی خود (التصاقی = تركی) كه زبان اشكانیان بود به زبان خودشان ترجمه كنند. و این كار به یكی از روحانیون زردشتی بنام »تفسر« كه در واقع مجتهد مجتهدان زردشتی بود و لقب »هیربدهیربدان« را دارا بود، واگذار شده بود.

او شروع بكار كرد اما موفق به اتمام آن نشد و شاید هم نخواست تمام كند. بالاخره اردشیر و تفسرهر مردند و این كار تا دورة قباد ساسانی به پایان رسید.(2) اینها نام كار خود را »پئی زه نیت« = پازه نیت = یئی زه نه ت = پازه نه ت = پازند نهادند (یعنی شرح و تفسیر زه نیت)، این اصطلاح یك نام عمومی شد (زند، پازند، اوستا) این نویسندگان شرح و مترجمین، همه چیز را ترجمه كرده اند، اما اسامی مثل: (زردشت، اوستا، گات (قات، در تركی به معنی لایه، طبقه، فصل) و از این قبیل اصالت خود را حفظ كرده اند و اینها نشان می دهند كه پیامبر زردشت آزربایجانی و ترك زبان بوده است. زیرا تمامی كلمات اشاره شده كلمات تركی می باشند. همانگونه كه در ترجمه قرآن مجید به زبانهای چینی و روش و انگلیسی و دیگر زبانها، با وجود ترجمة همة كلمات به آن زبانها، كلماتی مانند: قرآن، محمد(ص)، مكه، بدر، ابولهب، زید و دیگر اسامی خاص از این قبیل دست نخورده باقی مانده اند.

در رابطه با خط و الفبا، پس از سومئرها، حق و ابتكار فینیقی ها از همه بیشتر است. با وجود این، قوم فینیقی پس از گرفتن خط و الفبا از سومئرهای ترك تبار، الفبای مخصوص خود را آفریدند، ولی با وارد كردن جهان بینی و فلسفة خود در این امر، معضل بزرگی را پایه گذار شدند و آن تقسیم حروف الفبا به دو گروه: حروف روحی (روحدار) و حروف جسمی (غیر روحدار) بود به این معنا كه حروف صدادار نوشته نمی شد و قابل مشاهده نبود ولی بهنگام خواندن، خود را نشان داده و شنیده می شد. بدین ترتیب در دنیای الفبا، دوگانگی را حاكم كردند و مشكلی را بیافریدند كه اندیشمندان ترك و عرب و فارس تا به امروز قادر به حل معضل نگشته اند. اما در سرزمینهای غربی، تاجری بنام »كادموس« الفبای فینیقی را گرفت و به یونان برد و با چشم پوشی از روحی و جسمی بودن حروف، همة آنان را به یك چشم نگریست و زبانها و حروف غربی را از این معضل رهایی بخشید و با این كار همة حروف صدادار و صامت (روحی و جسمی) نوشته و خوانده شد. نتیجة كار »كادموس« هرگز به كشورهای خاورمیانه و دیگر ممالك مشرق زمین راه نیافت تا اینكه مصطفی كمال پاشا (آتاتورك) (1881 ـ1938 م) در تركیة جدید و در عصر نوین همان كار »كادموس« را دربارة زبان تركی انجام داد و با انتخاب الفبای لاتین این مشكل را برای زبان تركی برای همیشه از بین برد و زبان تركی را وارد مرحله آوانگاری (صوت نگاری) نمود.

خلاصة كلام اینكه خط سه مرحلة عمده و اساسی: تصویرنگاری، اندیشه نگاری، صوت یا آوانگاری، چینی ها در مرحلة اندیشه نگاری، اروپائی ها در مرحله آوانگاری هستند.

اما الفبای فارسی (در واقع الفبای عربی) درست است كه از مراحل اول و دوم گذشته، اما هنوز بطور كامل به مرحلة آوانگاری نرسیده است. خیلی از علامتهای اندیشه نگاری هنوز هم در خیلی از زبانهای دنیا باقی مانده است. باید گفت اصلاح خط، همان راه خدائی است نه بدعت گذاری.

جان كلام اینكه الفبای غرب میراث گرانبهای نیاكان تركان است كه پس از چندین مرحله از تغییر و تحول بصورت كنونی درآمده است.

زیرنویسها: 1ـ منظور ما آن زبان فارسی است كه حالا، زبان رسمی ایران است و اصطلاحاً به آن »فارسی دری« می گویند وگرنه در دورة هخامنشیان كلاً زبان و خط و الفبای رسمی، الفبا و خط ایلام (عیلام) های ترك تبار و التصاقی زبان بوده است. از این رو بوده است كه هخامنشیان در سنگ نوشته های خود اول به زبان ایلامی و بعد به زبان خود می نوشته اند. به نظر می رسد كه آن زبان با زبان فارسی امروزی چندان ارتباطی نداشته است. یونسكو ضمن آماری، زبان فارسی را سی امین لهجة عربی به حساب آورده است.

2ـ به نام »مزدك بامداد« در فصل چهارم و ندیداد و بند49 اشاره شده است.


نوع مطلب : تاریخ