تبلیغات
Qaynaq - ایروان یك ولایت مسلمان نشین بود
زبان و ادبیات توركی

ایروان یك ولایت مسلمان نشین بود

نویسنده :Qaynaq
تاریخ:جمعه 30 تیر 1391-11:36 ق.ظ

ایروان یك ولایت مسلمان نشین بود

 

نویسنده: صمد سردارى نیا




پس از انتشار كتاب « ایروان یك ولایت مسلمان نشین بود» در سال 1380 توسط انتشارات « زوفا » كه با استقبال مشتاقانه علاقه مندان در داخل و خارج از كشور قرار گرفت، نظر به اهمیّت موضوع، مؤلِف در صدد برآمد كه مطالب مربوط به این مبحث را در كتاب نیامده است گرد آورى ، تدوین و به دانشوران محترم تقدیم كند.

شهر ایروان، در سفرنامه هاى جهانگردان متعدد كه از این شهر تاریخى دیدن كرده اند ، منعكس شده، از جمله در سفرنامه شاردن فرانسوى كه در دوران سلطنت شاه سلیمان صفوى از این خطّه بازدید كرده، مطالب جالب توجّهى درباره طرز زندگى، خصایل و ویژگى هاى مردم مسلمان ایروان بیان كرده است. از جمله از وجود هنر اپرا در این شهر مسلمان نشین در قرن هفدهم میلادى یاد كرده و در این باره شرح مفصلى نوشته است.

« سفر به دربار سلطان صاحبقران » نیز سیاحتنامه اى است كه دكتر « هینریش بروگش » شرق شناس و سفیر دولت پروس در طول سفرش به ایران در سال 1860 ، اواسط سلطنت ناصرالدین شاه نوشته كه بخشى از آن مربوط به ایروان مى باشد. همچنین اظهار نظر « مادام دیولافواى » فرانسوى است كه در تاریخ 29 مارس 1881 یعنى اواخر قرن نوزدهم از ایروان دیدن كرده است.

از جمله منابع گرانسنگى كه اخیراً به دست مؤلّف رسیده، كتاب وزین « بلوغ الامانى فى حیاه الفقیه الكبیر و الاصولى الشهیر الایروانى و المشاهیر من تلامذته » است. این اثر 550 صفحه اى كه توسط حجت الاسلام و المسلمین حاج سید محمد تقى حشمت الواعظین طباطبائى قمى تاْلیف و براى اولین بار در سال 1375 شمسى در شهر قم منتشر شده و در سال 1380 به چاپ سوم رسیده است، لكن مؤلّف از وجود این كتاب نفیس بى خبر بود تا این كه د اواخر فروردین ماه 1383 از طریق پست آن را دریافت كرد. فرستنده ، جناب آقاى دكتر محمد جواد ایروانى وزیر محترم امور اقتصادى و دارائى پیشین و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بودند كه پس از مطالعه كتاب « ایروان یك ولایت مسلمان نشین بود » كه اهدائى یكى از دوستانشان بود، این كتاب را به مؤلّف ارسال داشتند كه جاى بسى تشكر و قدردانى است.

یكى از مواردى كه در این كتاب جالب توجه مى نماید، كشتار مسلمانان توسط ارامنه در سال 1910 میلادى است. در این زمینه در كتاب یاد شده آمده است : « در سنه 1910 میلادى، هفت سال قبل از انقلاب اكتبر، حادثه اى دلخراش را مؤلّف از لسان صاحبان درد مشروحاً بیان نموده تا آن كه این قصه در آتیه روشنگر حقایق و در قالب یك سند تاریخى به حساب آید.

آقاى احد ایروانى مدیر كل امور استان ها در وزارت معادن و فلزات جمهورى اسلامى ایران، در حضور برادر مسئول و متعهد عضو هیئت مدیره و معاونت مالى و بازرگانى شركت ملى فولاد ایران جناب آقاى حاج سید على اكبر هاشمیان « دام مجده » براى نگارنده نقل نمود :

پدرم قاسم ایروانى معروف به ابوالقاسم فرزند على ایروانى مى گفت :

در زمان نیكلاى دوم، تزار روسیه اختلاف عمیقى بین ارامنه و روسیه با مسلمانان ایروان به وجود آمد. به همه اهالى ایروان و توابع و قراى آن ابلاغ گردید: مردم یا باید آئین ارامنه را بپذیرند و یا قرآن را به آتش بكشند تا حرمت اسلام در منطقه شكسته شود و در غیر این صورت همگان قتل عام خواهند گردید. مردم مسلمان با قاطعیت در برابر این سخن نابجا مقاومت نموده و عملاً حریم آئین پاك اسلام را گرامى داشتند. چند روزى از ابلاغ پیام نظام فاسد نگذشته بود كه روزى مادرم گفت: نیروى مسلح ارمنى به داخل خانه ها مى ریزند و همه را سر مى برند.

بهترین راه آن است كه تو به داخل چاه آب خانه رفته تا از شرّ این اراذل مصون بمانى، شاید آنان به هنگام هجوم به خانه به حریم زنان حرمتى قائل شوند و تو هم به عنوان پناه براى ما زنده بمانى، من امر مادر را امتثال نمودم و در داخل چاه رفتم و با زحمت، خود را در وسط چاه نگاهداشتم كه ناگهان متوجه ورود اشرار ارمنى و حمله آنان به اهل خانه شدم، و حتى شیون زن و بچه را نیز شنیدم، و پس از آن، سكوت، فضاى خانه را فرا گرفت. پس از گذشت لحظاتى شنیدم كه فرمانده دستور مى داد تا جنازه ها را به داخل چاه بیندازند ، ولى معاون او مى گفت: صبر كنید تا فردا هوا روشن شده و جنازه ها شمارش شود، فرمانده نظر معاون را پذیرفت و همگى از خانه بیرون رفتند.

پس از مطمئن شدم اشرار از منزل خارج شده اند از چاه بیرون آمده و با منظره هولناك و وحشتناكى روبرو گشتم، دیدم كه پدر و مادر و زن و بچه و بستگان در خون خویش غلطانند.

بلادرنگ در دل شب خود را به قریه مجاور رسانیده و ماجرا را به خواهرم اطلاع دادم كه جز من و تو كسى دیگر از ما باقى نمانده است. او هم ناگهان در مقابل دیدگانم سكته كرد و از دنیا رفت. با چنین وضع دلخراشى شبانه به سوى جلفا حركت نموده و وارد تبریز شدم و تحت عنوان تبعه ایران به سربازى رفتم و بعد از تمام دوره خدمت سربازى ، در ارتش استخدام شدم و سپس با دخترى به نام « محترم » در سنه 1295 شمسى در سن 35 سالگى ازدواج نمودم.

احد ایروانى مى گوید: حاصل این ازدواج 10 فرزند مى باشد.این كشتار در برهه اى مختلف ادامه داشته به طوریكه مسلمانان مظلوم ایروان هر از چندى به دست ارامنه سلاخى شده اند، ولى قتل عام ژانویه 1918 میلادى به دست داشناك ها  و به فرماندهى آرام مانوكیان معروف به آرام پاشا كه منجر به كشته شدن سیصد هزار نفر از مسلمانان ایروان و 211 روستاى پیرامون آن گردید نقطه عطفى شوم در سرنوشت رقّت بار مسلمین ستم دیده این دیار بلا دیده بود. ابعاد این نسل كشى گشترده تر از آن است كه در كتاب « ایروان یك ولایت مسلمان نشین بود » آمده است. به طورى كه تاْثیر اسف بار این فاجعه خونین تا امروز حتى بر ادبیات مكتوب و شفاهى خلق آذربایجان سایه گسترده است.

پس از نسل كشى و حاكمیت یافتن حزب داشناك در ایروان ، این كشت و كشتارها ادامه مى یابد و بقایاى مسلمانان این دیار را كه صاحبان اصلى این سرزمین بودند به دستور اربابان غربیشان از دم تیغ مى گذرانند.

اینك مى رسیم به سیاحتنامه ها:

شاردن فرانسوى كه به قول ادوارد براون، معتبرترین مورّخ عهد صفوى است در قرن هفدهم میلادى، در زمان سلطنت شاه سلیمان صفوى در شهرهاى مختلف ایران از جمله ایروان به سیاحت پرداخته، درباره این شهر تاریخى مسلمان نشین، مطالب مشروحى نوشته ، از جمله درباره حكمران و طرز حكومت وى مى نویسد :

« حكمران ایروان، بیگلربیگى است. حكّام ایالات بزرگ را بدین عنوان مى خوانند و بدین طریق اینان از مقامات دیگر كه خان خوانده مى شوند ( و حكام درجه دومى مى باشند ) امتیاز دارند. معظم له داراى عنوان سردار نیز مى باشد كه به معناى فرمانده سپاه است. حاكم این ایالت یكى از اعیان درجه اول ایران مى باشد و از رجال بسیار بصیر و فوق العاده سیاستمدار كشور به شمار مى رود. نام این شخصیت صفى قلى خان است كه به معناى بنده اجل صفى مى باشد. همیشه در دوره سلطنت شاهنشاه فقید، حكومت مهم ترین و عالى ترین ایالات امپراطورى صفوى با مشارالیه بوده است، ولى در نتیجه دسیسه زنان ( دربارى ) سه سال پیش از فوت پادشاه مزبور، معزول و مغضوب گشت.  شاهزاده خانمى كه همسر حكمران ایروان مى باشد، از جانب مادر منتسب به خاندان سلطنتى است. این شاهزاده خانم، در آغاز سلطنت پادشاه كنونى ( شاه سلیمان ) وسایلى بر انگیخت كه شوهر خود را مورد نظر و عنایت اعلیحضرت همایونى قرار داد و كمى بعد مشارالیه به حكومت ایروان منصوب گشت كه از ایالات بسیار مهم و بسیار پردرآمد كشور است، این ایالات هر سال سى و دو هزار تومان درآمد دارد كه معادل تقریباً پانصد هزار اكو ( مسكوك طلاى قدیمى ) مى باشد. بعلاوه از طریق جرایم و غرامات، هدایا و تحف و طرق انتفاع غیر مستقیم نیز دویست هزار اكوى دیگر نصیب حاكم مى شود. اینك حكمران ایروان به طور مسلم ثروتمند ترین شخصیت تمام ایران است. این شخصیت محبوب شاهنشاه و مورد احترام دربار مى باشد و دو فرزند مشارالیه یگانه مقرب اعلیحضرت همایونى به شمار مى روند.

صفى قلى خان مردم دار و عدالت پیشه و نسبت به دیگر حكام كمتر رشوه مى گیرد و به همین جهت محبوب عامه و مورد احترام همه مردمان حوزه حكومت خویش است. این مرد كاملاً شایسته مقام خویش است، چون علاوه بر صفات حمیده مزبور ، اهل فضل و دانش نیز مى باشد و عاشق علوم و فنون است. »

دو قرن پس از شاردن ، دكتر « هینریش بروگش » استاد دانشگاه برلین و شرق شناس برجسته ، در سال 1860 میلادى از شهر ایروان دیدن كرده و مشاهدات خود را به رشته تحریر درآورده است. وى در اواسط سلطنت ناصرالدین شاه، هنگامى وارد این شهر شد كه 32 سال بود بر اثر انعقاد قرار داد ننگین تركمنچاى ، ایروان در تحت حاكمیت روسیه تزارى قرار داشت و یك حاكم روس به نام « كلوبكیان » بر این ولایت حكمرانى مى كرد، لكن تركیب شهر، چهره اسلامى خود را حفظ كرده بود. وى در بخشى از سیاحتنامه اش مى نویسد :

« از ساعتى قبل از حركت ، عدّه اى از خان هاى تا تار [ تركها ] و ارامنه با اسب در میدان جلوى ساختمان فرماندار ایروان گرد آمده بودند تا به همراهى ما در گردش شهر شركت داشته باشند. از بازار ایروان كه كاملاً به سبك آسیائى ساخته شده است، از محلات ارمنى نشین ، محلات تا تارها [ تركها ] و بالاخره باغ و قصر سرداران ایرانى كه در دوران تسلّط ایران بر آن شهر ، حكومت ایروان را به عهده داشتند ، بازدید كردیم. باغ و قصر سرداران در محل مرتفعى از شهر و در كنار رود « سنگا » قرار داد و فوق العاده زیباست. تالارهاى مخصوص نشیمن سرداران ایرانى داراى نقّاشى هاى دیوارى جالبى از زنان و رقّاصه هاى گرجى است. در نزدیكى این باغ و قصر ، مسجد بزرگى هم قرار دارد كه ساختمان این قصر و مسجد تماماً به سبك ساختمانهاى ایرانى است.

نخستین شب اقامت در ایروان، براى رفع خستگى سفر ، به یك حمّام سبك تركى كه توسط تا تارها [ تركها ] اداره مى شد، رفتیم. در صحن حمّام ، روى سكّوئى نشستیم و ما را كیسه كشیده، بعد با لیف صابون زدند. آن وقت كارگرى به جان هر یك از ما افتاد و به مشت و مال پرداخت. چون تصمیم گرفته بودیم كلیه مراحل حمّام تركى را گذرانده، از آن اطلاع پیدا كنیم اعتراض نكردیم و تحمّل نمودیم، مشت و مال آن قدر ادامه یافت كه من احساس كردم كاملاً خورد و خمیر شده ام.مى خواستم اعتراض كنم ولى یاراى حرف زدن نداشتم و در همین موقع كارگر مرا بلند كرده، كشا كشان از چند پلّه به طرف خزینه آب گرم بالا برد و در آن انداخت. در آنجا نزدیك بود نفسم بند بیاید و به همین جهت با هر زحمتى بود خود را از آن خزینه نجات دادم و به طرف رختكن حمّام یا سربینه دویدم. در آنجا تاتارها [ تركها ] كمى آبجوى سرد و قیلان تركى براى ما آوردند كه البته با یكدیگر مناسبتى نداشت. ما آبجو را رها كرده، خوردن یك فنجان چاى داغ را بر آن ترجیح دادیم.»

وى درباره خیانت ارامنه در جنگ هاى ایران و روس مى نویسد :

« اچمیادزین در جنگ هاى روسیه و ایران كه بعد از نبرد « الیزابت پل » و سقوط ایروان و تبریز به انعقاد عهد نامه تركمنچاى ( 22 فوریه 1828 ) انجامید، نقش مهمى بازى كرده است. دو شهر و ایالت ایروان و نخجوان بیش از بیست سال از اوایل قرن نوزدهم متعلّق به دولت ایران بودند. تركها و ایرانى ها قبل از تاریخ، كشمكش زیادى بر سر ارمنستان با یكدیگر داشتند و ارامنه مسیحى، جانب روس ها را كه تازه متوجّه نفوذ به طرف جنوب شده بودند گرفتند. یك روز پاپ و روحانى بزرگ ارامنه، جواهرات و ثروت هاى موجود در « اچمیادزین » را جمع آورى كرد و به اتّفاق روحانیّون دیگر ارمنى به طرف همسایگان روس خود فرار كرد و به آن ها پناه آورده، استمداد كرد.

مقامات ایرانى سخت برآشفتند و از دولت روس تقاضاى استرداد روحانیّون ارامنه را كردند . ولى روس ها كه بهانه خوبى براى دست اندازى به خاك ایران پیدا كرده بودند از این امر امتناع ورزیدند و این خود روابط دو كشور را تیره كرد و یكى از علل جنگ میان طرفین شد. در هر حال، ژنرال « پاسیكویچ » كه بعدها از طرف ارامنه ملقّب به « ایروانسكى » شد با قواى خود به طرف اچمیادزین حمله كرد و آنجا را تصرّف نمود. سپس ایروان را هم تسخیر كرد و نیروهاى خود را متوجّه نخجوان نمود و بعد از تصرّف آن شهر، از رود آراز گذشت و تبریز هم سقوط كرد و قواى روسیه به قافلانكوه رسیدند كه بالاخره جنگ با انعقاد عهد نامه تركمنچاى پایان یافت.روس ها طبق این عهد نامه، خانات ایروان و نخجوان و خانات طالش را به دست آوردند و علاوه بر این مبلغى در حدود دو كرور تومان هم از دولت ایران به عنوان خسارت و غرامت جنگى دریافت نمودند.

پس از پایان جنگ، روحانیون ارمنى كه خود از عوامل جنگ بودند به اچمیادزین بازگشتند و كلیساهاى آنجا را كه طىّ جنگ آسیب دیده بود، با كمك روس ها و هدایاى ارامنه تعمیر كردند و آنجا را بار دیگر محل اقامت و مركز روحانیّت ارامنه قرار دادند.»

این گردشگر درباره طایفه « كنگرلو » كه یكى از طوایف مشهور ولایت چخور سعد بوده مى نویسد :

« سواران تاتار [ تركها ] كه همراه كالسكه هاى ما حركت كرده بودند و در هر ایستگاه معمولاً عوض مى شدند نیزه هاى مخصوصى در دست داشتند كه به وسیله این نیزه ها از دیگر تاتار ها [ تركها ] متمایز و مشخّص مى شوند. این تاتارها [ تركها] از تیره « كنگرلو » هستند كه به پرورش اسب علاقه زیادى دارند و در اسب سوارى هم شهرت دارند. كنگرلوها دسته و تیره بزرگى از قوم تاتار [ تركها ] هستند كه در نزدیكى ایران و تركیه به سر مى برند. آن ها از فرط علاقه اى كه به اسب دارند از دزدیدن اسب هاى مردم هم ابائى ندارند، ولى البتّه همه آن ها این طور نیستند. از زراعت و كشاورزى نفرت دارند و در دهات مخصوصى زندگى مى كنند و با قبایل دیگر ارتباط و تماس مى گیرند. آن ها در دوران تسلّط ایران بر قفقاز چریك بودند و از دولت ایران بابت خدمت در مواقع ضرورى دستمزد مى گرفتند. كنگرلوها بیشتر در نواحى مرزى ایران و تركیه مستقر هستند و كار آن ها مبارزه با رهزنان مسلّحى است كه در راهها قافله ها و كاروانها را مى چاپند و بعد به داخل ایران و تركیه فرار مى كنند. به همین جهت در هر چاپارخانه عدّه اى سوار تاتار [ ترك ] كنگرلو مستقر هستند كه مراقب دزدان و راهزنان مى باشند و هر جا كه اثرى از آن ها بیابند در تعقیبشان بر مى آیند»

مادام دیولافواى فرانسوى نیز كه در تاریخ 29 مارس 1881 ، 21 سال پس از دكتر بروگش از این شهر دیدن كرده مى نویسد :

« در تاریخ 29 مارس 1881 میلادى كه از ایروان بازدید به عمل آوردیم منظره شهر ایروان طرب انگیز و نشاط آور بود، خانه ها اغلب داراى مهتابى هاى قشنگ بوده و از باغ هاى باصفا احاطه شده است و گنبد هاى باشكوه مساجد شیعه و دیوارهاى سفید منازل نیمه اروپاى و شكوفه هاى درختان میوه از میان توده خاكسترى رنگ ساختمان ها، سربر آورده بود و نمایش و جلوه مخصوصى داشت.

هرگاه از گنبدهاى شیروانى كلیساهاى روسى، كه با رنگ سیز درخشندگى داشت صرف نظر مى كردیم مى دیدیم همه چیز ایرانى است و احساس مى نمودیم كه ما در ایران هستیم.

كالسكه ما به هنگام عبور از خیابان هاى           شهر ایروان، جمعیّت زیادى را به دنبال مى كشانید. زیرا مردم مى خواستند هیكل خارجیان تازه وارد را تماشا كنند.

بازارهاى ایروان پر هیاهو و جنجال برانگیز بود، دكّان هاى محقّرى در طرفین معبر سرپوشیده اى وجود داشت كه همه از اشیاء درهم ریخته و بى نظمى پر بود. تجّار دو زانو روى پاشنه پاها نشسته و با مشتریان سرگرم گفتگو بودند و اگر مشترى نداشتند با تسبیح كهربائى بازى مى كردند. این تسبیح براى دو كار مورد استفاده قرار مى گرفت :

1 ـ محاسبه معاملات تجارى مانند « چرتكه » .

2 ـ خواندن اوراد واذ كار.

ازدحام جمعیّت در بازار به قدرى بود كه ما توانستیم با فراغت خاطر از مغازه اى دیدن كنیم. سپس به گردش در معابر پرداختیم تا اوضاع شهر را از نزدیك ملاحظه نمائیم. ابتدا به مسجد قدیمى شهر رفتیم كه داراى گنبدى با كاشى مینائى آبى رنگ كه مربوط به اواخر قرن هفده مسیحى بود. دیوارهاى زیر گنبد داراى كاشى هاى یكپارچه بوده كه بر روى آن شكل گل و مرغ دیده مى شد. این مسجد داراى راهرو هائى بود كه درب هاى حجرات متعددى به طرف آن ها باز مى شد، و در این حجرات، طلّاب علوم دینى سكونت داشتند و مشغول تحصیل بودند. در بعضى از حجرات هم جمع كثیرى از اطفال دیده مى شد كه سرگرم فراگیرى قرآن بودند.

آنگاه با مردم ایروان تماس گرفته و از آن ها خواستیم كه از تاریخ ایروان براى ما سخن بگویند. و مردم، سخن را با ما این چنین آغاز كردند و گفتند: ما از نوح نبى (ع) تشكر مى كنیم، زیرا او اولین كسى است كه در حوالى ایروان تاك را نشانیده است اینك ملاحظه مى كنید كه از دروازه ایروان تا دامنه كوه آرارات باغ هاى ما مملو از تاك ( انگور ) مى باشد.

در اطراف ایروان اراضى ممتاز و حاصلخیزى مشاهده نمودیم كه اغلب با كوشش دهقانان پر تلاش، سرسبز شده و از تاك و گندم و برنج و پنبه مستور بود. زارعین اراضى خود را چنان با ذوق سرشار و سلیقه خاصّى به اشكال هندسى در آورده بودند كه چشم هر بیننده و سیّاحى را به خود جلب مى نمود.»

این بخش از سیاحتنامه مادام دیولافوا از كتاب « بلوغ الامانى » نقل شد.مؤلّف محترم این كتاب، جناب آقاى حاج سیّد محمد تقى حشمت الواعظین طباطبائى قمى، در ذیل این مطالب اظهار داشتند:

« با توجه به سیاحت سیّاحان و گزارش سفرنامه مذكور و تاریخ اعصار وادوار گذشته روشن مى گردد كه ایروان، مركز فرهنگ غنى شیعه و پایگاه عظیم تشیّع بوده و از محبوبیّت و نفوذ كاملى برخوردار بوده است. مدارس علوم دینیّه جهت تربیت طلّاب با جدّیت هر چه تمامتر انجام وظیفه مى كرده و تحصیل فقه و اصول و معارف جعفرى از برنامه هاى زیر بنائى این مدارس بوده است.

ولى در دوران حاكمیّت نظام فاسد كمونیستى ، ارزش هاى اسلامى كم رنگ و مخدوش گردیده. اینك با فروپاشى نظام فاسد شوروى و سقوط مكاتب مادّى ضدّ خدا در شوروى سابق ، آرزوى ما این است كه این جان هاى شیفته و شیداى مردم ایروان هر چه سریعتر در پرتو ایمانى فزاینده حراست گردد، تا  اصالت ها به قلب منتقل گردد و نه به قالب ، و ارزش ها به دل داده شود و نه به گل، و به استناد بیان « النّاس معادن كمعادن الذهب و الفضّه » استعداد سرشار مردم ایروان به وسیله فرهنگ غنى شیعه شكوفا گردد و غبار بى فرهنگى از مراكز عامى، مساجد و مدارس زدوده شود، انشاء الله تعالى.»

باید به عرض حجّت الاسلام حشمت الواعظین رساند كه این دعاى خیر ایشان، در مورد شهر ایروان اجابت شدنى نیست، چرا كه براثر جنایات داشناك ها كه در برهه هاى مختلف ، مسلمانان این شهر را نسل كشى كرده اند، امروزه حتّى یك نفر مسلمان بومى در ایروان باقى نمانده است و بر روى پیكرهاى به خون خفته مسلمانان مظلوم این دیار، اشغالگران نه تنها ایروان را به یك شهر كامل العیار ارمنى نشین تبدیل كرده اند، بلكه قره باغ كوهستانى را نیز كه آن هم یكى از كانون هاى پرشور تشیّع بوده به اشغال خود درآورده و ادعاى مالكیّت مى كنند.


نوع مطلب : تاریخ