تبلیغات
Qaynaq
زبان و ادبیات توركی

قره صاندیق، سند زنده نسل کشی مسلمانان آذربایجان

نویسنده :Qaynaq
تاریخ:یکشنبه 30 مهر 1391-08:14 ق.ظ

قره صاندیق، سند زنده نسل کشی مسلمانان آذربایجان

گزارش: محمدعلی ارجمندی

قره صاندیق، سند زنده نسل کشی مسلمانان آذربایجان

کشور ایران به ویژه شمالغرب آن و به طور اخص شهرهای اورمیه و سلماس در طول جنگ جهانی اول و پس از آن متحمل خسارت های جانی و مالی فراوانی از جانب کشورهای غربی بویژه آمریکا، انگلیس، فرانسه و روسیه شد که حاصل ان کشته شدن صدها هزار مسلمان آزربایجانی در پی دسیسه های این کشورهای استعمارگر با بازیگردانی عناصر فتنه گری چون مستر شد و پاکارد آمریکایی، دکتر گوژل فرانسوی،کاپیتان گراسی و گرد انگلیسی، کوزمین و نیکتین روس و عوامل دیگری چون پتروس . آندرانیک و ... بود که شاهد زنده آن جدای از صدها سند دست اول و کتب نوشته شده گورستان های فراوان دو شهر «اورمیه وسلماس» می باشد که در آن برهه زمانی « 1297 ـ 1296» شمسی بصورت دفن دسته جمعی اجساد مسلمانان غرب آذربایجان بوجود آمد که از مهمترین این گورستان های دسته جمعی می توان به گور دسته جمعی حاجی خان اورمیه که هم اکنون ساختمان اداره آگاهی، کتابخانه باهنر اورمیه و اداره تبلیغات اسلامی اورمیه بر روی آن قرار دارد اشاره کرد و همچنین گورستانهای خطیب، شرف، آغداش، خزران، قوچ محمد، و مهمتر از همه گورستان قره صاندیق اشاره کرد «محل دبیرستان مهر یا 15 خرداد» که اخیرا با خاک برداریهای انجام گرفته توسط اداره نوسازی مدارس آذربایجان غربی، گور دسته جمعی متعلق به فاجعه جیلولوق آشکار شد.

پنجشنبه 27 مهرماه در پی تماس تلفنی طاهر شفیع پور کارشناس ارشد تاریخ با اینجانب مبنی بر مشاهداتش از گور دسته جمعی در محل گورستان قره صاندیق اورمیه به محل خاک برداریهای انجام گرفته رفته و گورهای دسته جمعی مسلمانان اورمیه ای به قتل رسیده در فاجعه جیلولوق اورمیه را به تصویر کشیدم که مشاهده می فرمایید.

این گورستان قدیمی از سه لایه تشکیل شده است، که بنا به گفته رضا حیدری کارشناس میراث فرهنگی آذربایجان غربی در لایه های زیرین آن آثار آتش سوزی عظیمی مشاهده می شود که از فاجعه ای بزرگ سخن می گوید، به نحوی که حتی درون سفال های لعاب دار و استخوان ها نیز سوخته است،  عمق محل گود برداری شده 4 متر است و بقایای اجسادی که در لایه دوم و سوم بصورت دسته جمعی دفن شده اند به وضوح مشخص است. در قره صاندیق نیز به مانند گورستان حاجی خان با حفر چاله های عمیق کشته شدگان فجایع جیلولوق به صورت دسته جمعی دفن شده اند.

خوشبختانه با هماهنگی های انجام گرفته با مدیران میراث فرهنگی آذربایجان غربی کار حفاری و خاک برداری محوطه اگر چه بسیار دیرهنگام ولی در نهایت متوقف و یگان حفاظت میراث در محل این گور دسته جمعی حاضر شد.

لازم به توضیح است که در پی سخنان رئیس جمهوری محترم مبنی بر خسارت های جانی و مالی وارده از دولت های متفقین در طول و پس از جنگ جهانی اول بر علیه مردم ایران و تاکید بر پیگیری خسارت های وارده در دادگاههای بین المللی، «گور دسته جمعی قره صاندیق اورمیه» سندی زنده و آشکار از دخالت های کشورهای غربی و نسل کشی مسلمانان شمالغرب ایران می باشد. مرحوم رحمت ال.. توفیق که خود از نزدیک شاهد این فجایع بوده در مقطعی با سفارش میرزا محمود آقای مجتهد مسئولیت دفن دسته جمعی جنازه ها را بر عهده گرفته بود در صفحه 24 ـ 23 تاریخچه اورمیه می نویسد: جنازه های بلا صاحب را از خانه ها و کوچه ها جمع کرده و در جلو مسجد حاجی خان گودال خیلی بزرگی بود در آن جا روی هم چیده و به خاک می سپردیم. توفیق تعداد کشته شدگان را تنها در روز سوم جنگ یعنی یکشنبه پنجم اسفند 1296 شمسی را ده هزار نفر ذکر می کند. «عده تلفات مسلمانان در واقعه روز یکشنبه با زن و بچه و مرد پیر و جوان به ده هزار نفر بالغ گردید» «۱»

معتمدالوزاره کارگزار وقت وزارت خارجه ایران در اورمیه نیز در یادداشت هایش با اشاره به فجایع جنگ از خسارات وارده سخن گفته و می نویسد: این ولایت خراب «اورمی» که طولا بیست فرسخ و عرضا هشت فرسخ و چندین محالات بزرگ و آباد و حاصل خیز و خوش آب و هوا را دارا بود و موافق تخمین صحیح سیصدهزار نفر نفوس در عرض این مسافت سکونت داشت، فعلا بطور مسلم پنجاه هزار نفر باقی نمانده ...خسارات مادی و معنوی تا یک صد میلیون تومان تخمین می شود «2»

جدای از اجساد دسته جمعی مسلمانان اورمیه در قره صاندیق، به گفته رضا حیدری کارشناس میراث فرهنگی آذربایجان غربی در لایه های زیرین این گورستان آثاری از تمدن اسلامی و خمره ها و سفال های لعاب دار و شیشه های هفت رنگ به چشم می خورد در ضلع شرقی این محوطه به هنگام حفر گودی توسط بیل مکانیکی، بقایای آثار سفالینه و ظروف لعابدار دارای نقش و نگار زیبای دوره اسلامی به دست آمد. همچنین در این محل تونلی نیز دیده شد که نشان از وجود یک قنات تاریخی در این محل دارد.

پی نوشت:

1 ـ توفیق، رحمت الـله ـ تاریخچه ارومیه، «یادداشت های از سال های جنگ جهانی اول جهانی و آشوب بعد از آن» ص 24 ـ23 ، نشر شیرازه، چاپ اول 1389

2 ـ معتمدالوزاره، رحمت الـله خان ـ ارومیه در محاربه عالم سوز، ص 201  ـ نشر شیرازه، چاپ اول 1379 .

. قره صاندیق، سند زنده نسل کشی مسلمانان آذربایجان م

قره صاندیق، سند زنده نسل کشی مسلمانان آذربایجان

قره صاندیق، سند زنده نسل کشی مسلمانان آذربایجان

قره صاندیق، سند زنده نسل کشی مسلمانان آذربایجان

قره صاندیق، سند زنده نسل کشی مسلمانان آذربایجان

قره صاندیق، سند زنده نسل کشی مسلمانان آذربایجان

 قره صاندیق، سند زنده نسل کشی مسلمانان آذربایجان

قره صاندیق، سند زنده نسل کشی مسلمانان آذربایجان

 قره صاندیق، سند زنده نسل کشی مسلمانان آذربایجان

منبع



نوع مطلب : تاریخ 

زبان رسمی یا زبان مادری؟/دكتر مرتضی مجدفر

نویسنده :Qaynaq
تاریخ:جمعه 21 مهر 1391-09:47 ق.ظ

زبان رسمی یا زبان مادری؟/دكتر مرتضی مجدفر

نقدی بر کتاب درسی جدیدالتألیف فارسی ششم ابتدایی

من تبریزی‌ام. بخشی از عمرم را در این شهر زیسته‌ام و بخش‌هایی دیگر را در تهران و نیز اصفهان و مشهد. در تمام سال‌هایی که در تبریز بوده‌ام، با همه اعم از اعضای خانواده و بروبچه‌های محل، مدرسه و حتی معلمان‌مان به زبان ترکی صحبت می‌کردم و فارسی صحبت کردن، برایم مصیبت عظیمی بود. حتی وقتی در واپسین ماه سال ۱۳۵۶ به هنگام تحصیل در سال اول دبیرستان به اقتضای کوچ اجباری پدر از تبریز، به اصفهان رفتیم، تا مدت‌ها به لحاظ تسلط نداشتن به زبان فارسی، در صحبت کردن گیج و منگ بودم. به‌ویژه آن‌که وقتی فارسی اصفهانی‌ها، با لهجة شیرین‌شان قاطی می‌شود، برای فهمیدن، اول باید واژه‌های خاص اصفهانی را جدا کنی و بعد بفهمی که چه گفته شده است. در واقع من فارسی را می‌فهمیدم، ولی نمی‌توانستم درست و درمان صحبت کنم.

علاوه بر سال‌های کودکی و نوجوانی، در تمام سال‌های بعد تا به امروز، هر وقت به تبریز رفته‌ام، ترکی حرف زده‌ام و ترکی شنیده‌ام؛ مگر با تک‌وتوک افراد و معدود مهاجرانی که به اقتضای شغلی، تحصیل و جز آنها به تبریز آمده‌اند یا مبهوت‌شدگانی که فکر می‌کنند اگر فارسی حرف بزنند، کلاس‌شان بالا می‌رود. در واقع می‌خواهم بگویم زبان مادری ما تبریزی‌ها ترکی است و البته وارد بحث‌های کسروی‌زدة من‌درآوردی بعضی‌ها، از جمله صداوسیمای محترم خودمان هم نمی‌شوم که اصرار دارد به جای ترکی از واژة رضاخان‌ساختة «آذری» استفاده کند و با «یاشاسین» گفتن‌های ناشیانه در برنامه‌های ریز و درشت‌اش، هندوانه زیر بغل‌مان کار بگذارد و آذربایجان را سر ایران بداند و خیلی چیزهای دیگر. حالا در این گیرودار، در صفحة ۲۶ کتاب جدیدالتألیف فارسی سال ششم ابتدایی که از اول مهرماه ۱۳۹۱ در دبستان‌های کشور تدریس می‌شود، یکی پیدا شده است که به من تبریزی ترک‌زبان می‌گوید: «ای بابا! تو اشتباه می‌کنی. زبان مادری‌ات فارسی است و تو هم مانند کابلی‌ها، تهرانی‌ها، بخارایی‌ها و خجندی‌ها باید به این زبان مادری که از نیاکانت به تو رسیده است، افتخار کنی.» ۱

ماجرا از این قرار است که در کتاب فارسی سال ششم، شعری با عنوان «ای زبان فارسی» چاپ شده که سرودة غلامعلی‌ حدادعادل است:

ای زبان فارسی، ای درّ دریای دَری

ای تو میراث نیاکان، ای زبان مادری

در تو پیدا فَرّ ما، فرهنگ ما، آیین ما

از تو برپا، رایتِ دانایی و دانشوری

کابل و تهران و تبریز و بخارا و خُجند

جمله، ملک توست تا بلخ و نشابور و هری

جاودان زی، ای زبان دانش و فرزانگی

تا به گیتی، نور بخشد آفتاب خاوری

فارسی را پاس می‌داریم، زیرا گفته‌اند

«قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری» 

شعر، شعر وزینی است ولی در زمینۀ آرایه‌های ادبی اشکالاتی نیز دارد و ضعف تألیف و ضعف قافیه۲  نیز در آن مشهود است.همچنین اصلا برای چاپ در کتاب درسی یک نظام آموزشی متمرکز مناسب نیست. چرا که فارسی ضمن آن‌که زبان مادری بخش‌هایی از مردمان کشورمان است، زبان مادری بخش‌های فراوانی از ساکنان ایران بزرگ هم نیست. شاعر محترم، باید بین «زبان رسمی» و «زبان مادری» تفاوت قائل می‌شد. برای من، فارسی زبان رسمی کشورم و ترکی زبان مادری‌ام است. من با از بین بردن ضعفی که در کودکی و نوجوانی در فارسی حرف زدن داشتم، اکنون به راحتی به فارسی حرف می‌زنم، به فارسی سخنرانی می‌کنم و به فارسی کتاب و مقاله می‌نویسم؛ ولی زبان مادری‌ام فارسی نیست. البته وقتی من فارسی حرف می‌زنم، همه می‌توانند به راحتی از لهجه‌ام متوجه شوند که من فارس نیستم. برخلاف بعضی‌ها، من هیچ‌گاه سعی نکرده‌ام کلماتی را که «ک»، «ق»، «غ»، «چ» و «ج» دارند جوری تلفظ کنم که لو نروم، چون پذیرفته‌ام که زبان مادری من فارسی نیست. همان طور که یک فارس‌زبان هیچ‌گاه کلمة «قیز» (دختر) را به آن شکلی که ما ترک‌ها تلفظ می‌کنیم، نمی‌تواند بیان کند و فقط از روی همین یک کلمه می‌شود فهمید که او فارس‌زبان است و ترکی، زبان مادری‌اش نیست.

اگر شاعر تعمدی داشته نام تبریز ترک‌زبان را در کنار کابل، تهران، بخارا، خجند، بلخ و نیشابور نسبتاً یا تقریباً فارس‌زبان بیاورد، چرا سرمؤلفان کتاب درسی فارسی ششم که انصافاً هر دو انسان‌هایی فرهیخته‌اند، اجازه داده‌اند این اشتباه در کتاب درسی راه یابد. سرمؤلفان کتاب‌ فارسی سال ششم که یکی طبرستانی و دیگری خویی و ترک‌زبان است، باید بین «زبان مادری» و «زبان رسمی» تفاوت قائل می‌شدند و اجازه نمی‌دادند به راحتی به زبان مادری اهالی شهری با یک میلیون و اندی جمعیت بی‌احترامی شود.

البته همان طور که پیش از این نیز یادآور شدم، اگر نظام برنامه‌ریزی درسی ما نیمه‌متمرکز یا غیرمتمرکز بود و قرار بود برای دانش‌آموزان مناطق فارس‌زبان، کتاب درسی ادبیات نوشته شود و مؤلفان محترم حتماً اصرار داشتند که از همین شعر شاعر محترم استفاده کنند، یا باید خودشان شعر را اصلاح می‌کردند یا آن را به شاعر عودت می‌دادند تا بدون آن‌که وزن شعرش به هم بخورد، به جای کلمة تبریز، شهر دیگری را انتخاب کند که زبان مادری ساکنانش حتماً فارسی باشد؛ مانند نیریز، مهریز یا پاریز. هم‌چنین اگر قرار است لزوم احترام به زبان رسمی در کنار زبان مادری را به همة دانش‌آموزان ایرانی- اعم از ترک، فارس، بلوچ، کرد، ترکمن، عرب و جز آن‌ها- یادآور شویم، می‌توانیم به آن‌ها بگوییم با احترام به زبان مادری همه، آموزش و یادگیری کامل زبان رسمی ضروری است.

اگر می‌خواهیم با یکدیگر ارتباط داشته باشیم، اگر می‌خواهیم مکاتبات اداری و اسناد دولتی همه‌فهم باشد و اگر می‌خواهیم با یک دستورالعمل زبانی مشابه با همدیگر سخن بگوییم، زبان رسمی می‌تواند این وظایف را بر عهده بگیرد. در این صورت، دیگر این شعر آقای حدادعادل مناسب چاپ شدن در کتاب درسی کلیة دانش‌آموزان ایرانی نیست و باید شعری انتخاب شود که در آن از زبان فارسی، در مقام زبان رسمی مورد استفاده توسط دانش‌آموزان ایرانی یاد شود.

البته سلیقة خاص مؤلفان کتاب فارسی ششم به همین یک مورد خلاصه نمی‌شود و درست ۸ صفحة بعد (صفحة ۳۴) در درس «دوستان همدل» که برگرفته و تلخیص‌شده از داستان دوچرخه، نوشتة رضا رهگذر است، باز شاهد این هستیم که در پایان داستان به دانش‌آموزان یک کلاس در تبریز که همگی با هم ترکی صحبت می‌کنند، به دلیل آن‌که دو دانش‌آموز فارس‌زبان منتقل‌شده از شیراز هم در کنار آنان حضور دارند و به خاطر ترکی صحبت کردن بچه‌ها، آن دو از مدرسه گریخته‌اند، توصیه می‌شود که با هم و نیز با آن دو شیرازی، فارسی صحبت کنند تا همدلی ایجاد شود!

من نمی‌دانم این چه بدسلیقگی است که از میان این همه مسئله و موضوع، بر مسئله زبان و از میان این همه شهر، بر تبریز تأکید می‌شود. البته دیگر تبریزی‌ها نمی‌توانند مثل سابق بگویند حق ما را خوردند و چه و چه. در کتاب فارسی سال ششم دبستان، نام تبریز بیش از همة شهرها برده شده است.

خب، چه باید کرد؟ کتابی تألیف شده و خطایی بزرگ صورت پذیرفته و فارسی پایة ششم ابتدایی در شمارگانی بالغ بر یک میلیون نسخه در مدارس توزیع شده است. یک راه برای جبران خطا، روشی است که برخی از دوستان عصبانی ترک‌زبان به نمایندگی از تبریزی‌ها در وبلاگ‌ها و سایت‌ها راه انداخته‌اند و آن، پیشنهاد پاره  و جدا کردن صفحة ۲۶ کتاب فارسی از پیکرة کل کتاب است که در آن صورت، خواه‌ناخواه صفحة ۲۵هم به ناحق از بین می‌رود. در صفحة ۲۵، چند تمرین و نکتة خواندنی به چاپ رسیده است که با پاره شدن درس ای زبان فارسی، متأسفانه آن‌ها هم به جور، از میان می‌روند. این دوستان عصبانی، می‌گویند: «این یک اعتراض مدنی! است، ما درسی را که در آن هویت ما تحریف شده باشد، نمی‌خوانیم.» من هر چقدر فکر کردم تبلور اعتراض مدنی را در پاره کردن کتاب نیافتم.البته اجرای این راه‌حل به این راحتی هم ممکن نیست؛ چون دو بیت از پنج بیت شعر مذکور، در پشت جلد کتاب هم چاپ شده است. صفحة ۲۶ را پاره کردیم، جلد را چه‌کار باید کنیم؟ کتاب بدون جلد که به درد نمی‌خورد. هم‌چنین اجرای این راه‌حل، مشکلات دیگری نیز در پی دارد و آن آلوده شدن محیط‌زیست و احیاناً تبدیل شدن تعدادی از یک میلیون برگة پاره شده به موشک کاغذی است که ممکن است موجب بروز بی‌نظمی در کلاس‌های درس و افزوده شدن بر تلاش‌های مدیران و معاونان محترم برای ساکت کردن دانش‌آموزان شود.

راه دوم، قدری زمان‌بر و البته معقول‌تر است. یک سال صبر کنیم. این درس با جایگزینی کلمه‌ای به جای تبریز، در مناطق فارس‌زبان تدریس شود و از تدریس آن در مناطقی که زبان مادری آن‌ها فارسی نیست، خودداری شود. هم‌چنین از محتوای این درس (با پشت صفحه، یعنی صفحة ۲۵ کاری نداریم) در آزمون‌ها پرسشی مطرح نشود. از شاعر محترم- اگرچه سخت است- عذرخواهی کنیم و بخواهیم اگر قریحه‌اش کماکان جوشان است، شعری در وصف زبان رسمی بسراید. البته او بسیاری از کلیدواژه‌های همین شعرش را می‌تواند در همان شعر جدید به‌کار بگیرد. ولی در هر صورت، باید شعر جدیدی در وصف زبان رسمی سروده شود. می‌توان فراخوان داد و از شاعران دیگر- به‌ویژه آنان که اشتهارشان بیشتر به شعر گفتن است، نه چیزهای دیگر- خواست در این‌باره شعر بسرایند. البته در این صورت آن دو سرمؤلف طبرستانی و خویی، باید دقت کنند که در تمرین‌های همین درس، در مورد تفاوت زبان رسمی و زبان مادری نکاتی را بگنجانند و به دانش‌آموزان یادآور شوند که با احترام قانونی به زبان رسمی، هیچ‌گاه زبان مادری خود را فراموش نکنند.

اجرای پیشنهاد دوم، همان طور که ذکر شد، حدود یک سال طول می‌کشد. به طور قطع در این فاصله، معلمان و اندیشه‌ورزان فراوانی از گوشه و کنار کشور، کاستی‌های دیگری از کتاب را نیز هشدار خواهند داد. برای مثال، ممکن است کسی پیدا شود و بگوید: دوستان! این واژة «درس‌پژوهی» (Lesson study) که به عنوان سرفصل کار در آخر تمرین‌ها به کار برده‌اید، اصلاً آن چیزی نیست که در فرایند درس‌پژوهی مدنظر است. به عبارت دیگر، آن چیزی که احتمالاً مد نظر شما بوده، انجام فعالیت پژوهشی توسط دانش‌آموزان است، در حالی که درس‌پژوهی، فعالیتی است مستمر توسط حلقه‌های معلمان دربارة یک موضوع درسی و از میان سرفصل‌های موجود در برنامة درسی.

من پیشنهاد دوم را خیلی می‌پسندم و یک سال صبر می‌کنم. حتی اگر آن دوستان وبلاگ‌نویس و ای‌میل‌باز (به طور قطع اگر آقای حدادعادل نوشتة مرا بخوانند حتماً ای‌میل را به رایانامه تبدیل می‌کنند) ناراحت نشوند و خود مرا پاره نکنند، تا یک سال فارس می‌شوم و می‌روم پی کارم. ولی سال بعد، منتظر خواهم بود تا کتاب درسی، به عنوان یکی از مهم‌ترین اسناد رسمی موجود در کشور، بین زبان رسمی و زبان مادری تفاوت بگذارد و به راحتی اجازه ندهد به زبانی که من با آن سخن می‌گویم، بی‌حرمتی شود.

 من فارس نیستم، اما فارسی را یاد گرفته‌ام، با آن می‌نویسم، می‌خوانم و با دوستان فارس و غیرفارسم ارتباط برقرار می‌کنم و به آن احترام هم می‌گذارم. چرا که به قانون اساسی رای داده‌ام و به رای خود وفادارم. آقای حدادعادل لااقل یک بار اصل ۱۵  همین قانون  را بخوانند و خدا وکیلی ببینند که آیا ایشان هم به مفاد آن وفادار مانده‌اند؟ در کنار همة این‌ها، من زبان مادری خود را پاس می‌دارم، زیرا به قول آقای حدادعادل که به‌زیبایی و با امانت‌داری مصراعی ضرب‌المثل‌شده را به وام گرفته‌اند: «قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری.»

______________________________________________________________________________

1.  ‌سال‌ها قبل در روزگاری که شاهنشاه حکم‌روایی داشت،‌ شخصی موسوم به «ناصح ناطق» در کتابی قطور که با ظاهر علمی هم تالیف کرد، زبان ترکی ما را «زبان ناپدری‌های اهالی آذربایجان» نامید.

 2. ضعف قافیه به این صورت است که دو مصراع بیت مطلع ردیف قافیه «دری» است و حرف «رَوی» آن معلوم است در حالی که در مصراع‌های بعدی به «وری» و «هری» تبدیل می‌شود. شاعر وقتی حق دارد در بیت‌های دیگر ردیف « َ ری» بیاورد که در دو مصراع مطلع آن را معلوم کرده باشد. چنان که شاعران استادی چون انوری، خاقانی و فضولی همین قافیه را به کار برده‌اند و تکلیف آن را در مطلع، معلوم ساخته‌اند. همچنین در مصراع اول ضعف تالیف نیز وجود دارد: ای زبان فارسی، ای درّ دریای دری - با توجه به این که فارسی و دری هر دو یک چیزند و دو مقوله‌ جداگانه به حساب نمی‌آیند، نمی‌تواند یکی دریا و دیگری درّ آن باشد. این ضعف تالیف است که در منطق به آن مغلطه می‌گویند. یعنی دو نام برای یک موضوع واحد را دو موضوع جداگانه و حتی متضاد (مثل دریا و درّ) بکنند.

منبع:http://mortezamajdfar.blogfa.com/post/15


نوع مطلب : فرهنگ 

میرزا حسن رشدیه پایه گذار مدارس نوین ایران

نویسنده :Qaynaq
تاریخ:جمعه 14 مهر 1391-09:22 ب.ظ

میرزا حسن رشدیه پایه گذار مدارس نوین ایران

 عكس: حسین واحدی



میرزا حسن رشدیه در محله چرنداب تبریز به دنیا آمد. پدرش میرزا مهدی تبریزی و مادرش سارا بودند. میرزا حسن پس از رسیدن به سن رشد به مکتب خانه رفت. صرف و نحو ، فقه ،احکام ، عربی و ادبیات را آموخت. بیشتر مکتبداران از آنچه درس میدادند خود اطلاع چندانی ندارشتند لذا بیشتر این علوم را نزد پدرش آموخت. آن گاه تصمیم گرفت برای ادامه آموزش به نجف برود اما به دلیل علاقه او به تعلیم و تربیت از این کار منصرف شد و به بیروت رفت و در سال 1259 شمسی در دارالمعلمین آن شهر به فراگرفتن شیوه های نوآموزش پرداخت.
در سال 1261 شمسی با هدف بنیان نهادن مدرسه به شیوه نو، بیروت را ترک کرد و به سرزمین عثمانی و سپس به ایروان رفت و در سال 1262 شمسی نخستین مدرسه به سبک نو را برای کودکان قفقاز بنیاد نهاد و با شیوه الفبای صوتی خود آغاز به آموزش کرد.
کتاب وطن دیلی (زبان وطن) را به ترکی چاپ کرد و توانست با روش نو خود، در مدت کوتاهی به نوآموزان خواندن و نوشتن بیاموزد. کتاب وطن دیلی او تا سال 1297 شمسی در همه مدرسه های قفقاز کتاب اول ابتدایی بوده است.
ناصرالدین شاه در بازگشت از سفر خود به اروپا، از مدرسه رشدیه در ایروان دیدار کرد و از او خواست برای بنیانگذاری مدرسه هایی به شیوه نو به ایران برود.
رشدیه در فاصله بین سال های 1266 تا 1267 شمسی نخستین مدرسه همگانی عمومی را درمحله ششگلان تبریز باز کرد اما کار این مدرسه یک سال بیشتر به درازا نکشید.
به فتوای یکی از روحانیون تبریز دانش آموزان را با چوب و چماق از مدرسه راندند و رشدیه ناچار شد شبانه به مشهد بگریزد.
پس از شش ماه دوباره به تبریز بازگشت و برای دومین بار مدرسه را محله بازار باز کرد، اما باز هم دشمنان دانش و نوآوری، بیکار ننشستند.
سومین مدرسه در محله چرنداب تبریز نیز کار خود را آغاز کرد و بار دیگر با هجوم کهنه پرستان ویران شد.
رشدیه مدرسه چهارم را در محله نوبر تبریز برای کودکان نیازمند و تهیدست بنیان نهاد. این بار شمار شاگردان از همیشه بیشتر بود.
مکتب داران رشدیه را مجبور کردند دوباره به مشهد برود اما اندک زمانی بعد به تبریز بازگشت و پنجمین مدرسه خود را در محله بازار تبریز راه انداخت.
شمار فراوان دانش آموزان و استقبال پدران و مادران، این بار کهنه پرستان و تاریک اندیشان را بیش از همیشه خشمگین ساخت .
مزدوران آنان به مدرسه ریختند و یکی از دانش آموزان را کشتند.
رشدیه این بار در مشهد مدرسه ای راه انداخت، اما پس از جند ماه مکتب داران سنت گرای مشهد، مدرسه را چپاول کردند و دست رشدیه را شکستند.
رشدیه پس از درمان دوباره به تبریز بازگشت و مدرسه ششم را در لیلی آباد باز کرد. کار این مدرسه با پشتیبانی و همراهی مردم سه سال ادامه داشت. در این مدرسه کلاسی نیز برای بزرگسالان باز شد که در مدت 90 ساعت خواندن و نوشتن را به نوآموز می آموخت.
پایمردی و نوآوری رشدیه روز به روز بر همراهی مردم با او می آفزود تا آنکه شبی در تاریکی، با شلیک گلوله کهنه پرستان زخمی شد. دیگر هیچ کس یارای آن نداشت که خانه خود را برای مدرسه به او واگذار کند.
رشدیه با فروش کشتزار خود مدرسه دیگری تاسیس کرد. در کلاس ها میز و نیمکت و تخته سیاه گذاشت و در میان کلاس ها، زمانی برای تفریح شاگردان در نظر گرفت و چون صدای زنگ مدره به صدای ناقوس کلیسا شبیه بود و بهانه به دست مخالفان می داد، ناچار شد از زنگ زدن در مدرسه چشم پوشی کند.
این مدرسه نیز با یورش تاریک اندیشان بسته شد. درهای آن را شکستند و با بمبی که از باروت و زرنیخ ساخته بودند، ساختمان آنرا را منفجر کردند. رشدیه به قفقاز و سپس به مصر رفت.
وقتی امین الدوله، به عنوان والی آذربایجان انتخاب شد، رشدیه را به تبریز دعوت کرد و درباره مدارس جدید او صحبت كردند. این ملاقات سر آغاز تحولی تازه در تبریز بود. او دبستان با شكوهی در محله ششگلان ساخت. این هشتمین مدرسه رشدیه در تبریز بود.
وقتی امین الدوله، به مقام صدر اعظم مظفر الدین شاه ارتقاء یافت، میرزا حسن رشدیه را به تهران دعوت كرد و از وی خواست مدرسه ای به سبك مدرسه تبریز در آنجا بسازد.
پس از عزل امین الدوله و بازگشت امین السلطان به صدارت مشكلات بزرگی برای میرزاحسن رشدیه بوجود آمد.
امین السلطان(اتابک اعظم)، حقوق و اعانه دولتی مدرسه رشدیه را قطع کرد و بزرگان و اعیان كه فرزندانشان در مدرسه رشدیه بودند از ترس اینكه مبادا از بودن فرزندشان در این مدرسه به مخالفت با اتابك متهم شوند، اطفال خود را از این مدرسه درآوردند و مدرسه تعطیل شد. و بعد با انتشار دروغ و تهمت ضد میرزاحسن، مردم عوام را علیه او و مدرسه اش شوراند. شایعه كردند میرزاحسن ضد امام زمان و اهل بیت است و اخیراً «بابی» شده است.
پس ازآن رشدیه به قم رفت و تا آخر عمر در این شهر سكونت داشت. اینجا هم دست از تلاش برنداشت و در همان سال ورود خود مدرسه ای بنیان گزارد و در آن به تدریس مشغول شد.
میرزا حسن رشدیه چندین كتاب را هم به رشته تحریر در آورد. از جمله كتابهای او وطن دیلى است كه به زبان تركی بود و تا سال 1297 شمسی در تمام مدارس قفقاز به نام كتاب اول تدریس می شد
صد درس، كلمات قصار براى كلاس دوم، تاریخ شفاهى، شرعیات ابتدایى، جغرافیاى شفاهى، كفایت­التعلیم،نهایت التعلیم ، اخلاق و اصول عقاید و... از جمله كتابهای اوست.
تعداد کتاب­های او را بیست و هفت جلد برشمرده اند.
میرزا حسن رشدیه در 97 سالگی در قم درگذشت و روی دوش شاگردان مدرسه های قم در قبرستان نو به خاک سپرده شد .


منبع بیوگرافی: وبلاگ تبریزیم



نوع مطلب : مشاهیر 

معرفی شاعر ترک خراسانی استاد تقی خسروی

نویسنده :Qaynaq
تاریخ:جمعه 7 مهر 1391-06:39 ب.ظ

معرفی شاعر ترک خراسانی استاد تقی خسروی

 

بیوگرافی شاعر ترک خراسانی:

آقای تقی خسروی متولد1341 روستای صدو (شغل آباد فعلی ) از توابع شهرستان قوچان خراسان رضوی، شاعر ترک خراسانی و عارف و نوازنده دوتار هستند و اشعارترکی سروده ایشان غالباً به سبک ترکی خراسانی است. و به " آرچه تخلص"می نمایند. فعالیتهایی که ایشان انجام می دهند، تعمق و غور در سرودهای مختوم قلی ، نباتی، فضولی و اشعار روایتی خراسان و تصیح دست نوشته این گونه اشعار است . کتاب روایتی، شعری یوسف و ذلیخا را نیز در دست اقدام دارند .

گفتنی است ایشان متن قرآن کریم را ازاول تا به آخر در بیش از 500 غزل به زبان ترکی خراسانی با اسلوب خاص 19 هجایی و هشت بیتی سروده اند و درحال حاضر مشغول ویرایش آن می باشد به نظر می رسد در ادبیات ترکی کاری نو و منحصر به فرد باشد.  

 باتشکر جناب استاد تقی خسروی که اجازه انتشاراین مختصر بیوگرافی را به مادادند و با آرزوی توفیق بیش از پیش برایشان سه نمونه ازاشعار این شاعربزرگوار را درزیر آورده ایم. ترجمه فارسی این اشعار را جناب محمد خسروی برادر شاعرانجام داده اند، امید که مورد توجه قرارگیرد. 


ادامه مطلب...

نوع مطلب : مشاهیر 

نسخه اصلی کرم به روایت شیخ ابراهیم زنجانی

نویسنده :Qaynaq
تاریخ:شنبه 1 مهر 1391-08:58 ب.ظ

نسخه اصلی کرم به روایت شیخ ابراهیم زنجانی

نویسنده: شیخ ابراهیم زنجانی   

خوانندگان محترم، داستانی که می خوانید، بازنویسی شده توسط مرحوم «شیخ ابراهیم زنجانی» به زبان ترکی خودمان است. نسخه خطی آن که با دستخط شیخ ابراهیم زنجانی موجود است، در طول چندین دهه در گوشه کتابخانه جناب استاد «ابوعبدالله قزلباش» نوه شیخ ابراهیم زنجانی مانده بود تا اینکه در سالهای اخیر آقای قزلباش به فکر انتشار این اثر ماندگار افتادند. اینک بعد از مدتها، این داستان معروف و پر رمز و راز اسطورهای و عاشقانه آذربایجانی تقدیم شما میگردد.

داستان کرم و اصلی مربوط به ترکان آذربایجان است که یقیناً برای اسطورهشناسان و متخصصان ادبیات شفاهی و فولکلوریک، منبع عظیمی تلقی میگردد. با مطالعه علمی این اثر میتوان داستان خلقت و اسرار رویارویی انسان نخستین با طبیعت و نیروهای اسرارآمیز کائنات و همچنین تعامل گروههای مختلف قومی را در جغرافیای واحد، مورد ارزیابی انسانشناسانه قرار داد.

شیخ ابراهیم زنجانی در دیباچه این اثر از نبود کتاب در مورد «کرم و اصلی» میگوید، اما یادآور میشود که در دوران کودکی خویش در عروسیها این داستان را بسیار شنیده و حتی اشعار زیادی هم از آن به خاطر سپرده است.



ادامه مطلب...

نوع مطلب : ادبیات 



  • تعداد صفحات :12
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...